تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
كتاب مشغول شد و نصفى از شب گذشت ، خواب بر جناب شيخ غلبه كرد ، حضرت صاحب الامر - عجّل اللّه تعالى فرجه - پيدا شده ، به شيخ گفتند : كتاب را به من واگذار و خود بخواب ! چون شيخ از خواب بيدار شد ، آن نسخه از كرامت صاحب الامر عليه السّلام تمام شده بود . اين ناچيز گويد : ظاهر اين حكايت ، آن است كه علّامه آن حضرت را مىبيند و آن بزرگوار را حين ديدن نمىشناسد كه آن ، حضرت حجّت است و اين اگرچه در حقّ مثل اين عالم جليل بعدى ندارد ، چون احياى شريعت و اعلاى مذهب شيعه از جانب سنّى الجوانب اين بزرگوار در زمان شاه خدا بنده شد كه به الجايتو سلطان محمد مسمّى بود ؛ چنان‌كه شرفيابى آن جناب را با ديدن و شناختن حضرت ، در عبقريّهء پنجم در ياقوتهء هشتم با تذييل آن به ذكر مباحثهء او با علماى مذاهب اربعهء عامّه در مجلس سلطان مذكور ذكر نموده‌ايم ، لكن فاضل تنكابنى در كتاب قصص العلما ، اين واقعه را به اين نحو ذكر كرده كه علّامه قدّس سرّه آن كتاب را توسّط يكى از شاگردان خود كه نزد آن عالم مخالف درس مىخواند ، يك شب به عنوان عاريه به دست آورد و مشغول كتابت آن شد ، چون نصف شب گذشت ، بىجهت علّامه را خواب برد و قلم از دستش بيفتاد ، وقتى صبح شد و واقعه را چنين ديد ، مهموم گرديد . پس از آن ملاحظه كرد كه كسى تمام آن كتاب را استنساخ كرده و در آخر آن نسخه نوشته : كتبه ( م ح م د ) بن الحسن العسكرى صاحب الزمان - عجّل اللّه تعالى فرجه - لذا دانست آن حضرت تشريف آورده و آن نسخه را به خطّ سامى خود تمام كرده است . علّامهء معاصر نورى بعد از ذكر آن‌چه از قاضى - نوّر اللّه - ذكر شد ، گفته : اين حكايت را در كشكول فاضل المعىّ على بن ابراهيم مازندرانى ، معاصر علّامه مجلسى به نحو ديگرى ديدم و آن‌چنان است كه آن جناب از بعضى از افاضل كتابى خواست كه نسخه كند ، او از دادن ابا كرد و آن ، كتاب بزرگى بود ، تا آن كه به او داد به شرط آن‌كه يك شب بيشتر نزد او نماند و استنساخ آن كتاب ، جز در يك سال يا بيشتر نمىشد . علّامه آن‌را به منزل آورد و در آن شب به نوشتن