آن شروع كرد .
چند صفحهاى كه نوشت ، ملالت پيدا كرد ، آنگاه ديد مردى به صفت اهل حجاز از در داخل شد و گفت : اى شيخ ! تو اين اوراق را براى من مسطر بكش ، من مىنويسم .
شيخ براى او مسطر مىكشيد و آن شخص مىنوشت ، از سرعت كتابت ، مسطر به او نمىرسيد ، صبح كه بانگ خروس برآمد ، كتاب بالتّمام به اتمام رسيده بود ، بعضى گفتند : شيخ خسته شد و خوابيد ، وقتى بيدار شد ، كتاب را نوشته ديد و اللّه اعلم .
[ علامه بحر العلوم ] 22 ياقوتة
در اين باب است كه سيّد سند و ركن معتمد نائب الامام و ملاذ الانام من الخواص و العوام ، آقاى آقا سيّد مهدى طباطبايى ملقّب به بحر العلوم آن حضرت را در غيبت كبرا مىبيند ولى حين تشرّف آن بزرگوار را نمىشناسد .
علّامه نورى در نجم ثاقب « 1 » فرموده : عالم كامل و زاهد عامل و عارف بصير ، برادر ايمانى و صدّيق روحانى ، آقا على رضا اصفهانى - طاب اللّه ثراه - خلف عالم جليل ، حاجى ملّا محمد نايينى همشيرهزادهء فخر العلماء الزاهدين حاجى محمد ابراهيم كلباسى رحمه اللّه كه در صفات نفسانى و كمالات انسانى از خوف و رجا ، محبّت ، صبر ، رضا ، شوق و اعراض از دنيا بىنظير بود ، به ما خبر داد و گفت : عالم جليل ، آقا خوند ملّا زين العابدين سلماسى به ما خبر داد و گفت : روزى در مجلس درس آيت اللّه سيّد سند و عالم مسدّد ، فخر الشيعه علّامه طباطبايى بحر العلوم قدّس سرّه در نجف اشرف نشسته بوديم كه عالم محقّق جناب ميرزا ابو القاسم قمى صاحب كتاب قوانين به جهت زيارت بر او داخل شد ، در همان سال از عجم به جهت زيارت ائمّهء عراق عليهم السّلام و طواف بيت اللّه الحرام مراجعت كرده بود ، پس كسانى كه در مجلس و به جهت استفاده حاضر شده بودند متفرّق شدند و ايشان بيش از صد نفر بودند و من با سه نفر از خاصّان
هامش
( 1 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 726 - 725 .