مبارك عمل مىنمايم ، به همان حالت دو دست خود را پيش بردم ، آن جناب نيز دو دست مباركش را پيش آورد ، مصافحه كردم ، نرمى و لطافت زيادى يافتم ، به حصول نعمت عظمى و موهبت كبرا يقين كردم . سپس روى خود را برگرداندم و خواستم دست مباركش را ببوسم ، كسى را نديدم .
اين ناچيز گويد : در مقدّمه كه در بيان اوصاف آن حضرت است ، تحقيق اين صفت گذشت . به آنجا رجوع شود .
[ علامه حلّى ] 21 ياقوتة
در اين باب است كه آيت اللّه علّامه حلّى آن حضرت را در غيبت كبرا مىبيند ولى آن بزرگوار را حين تشرّف نمىشناسد .
سيّد متتبّع شهيد سعيد قاضى نور اللّه الشوشترى - نور اللّه مرقده - در كتاب مجالس المؤمنين « 1 » ، ضمن ترجمهء علّامهء مرحوم فرموده : از جمله مراتب عالى كه جناب شيخ به آن امتياز دارد ، آن است كه بر السنهء اهل ايمان اشتهار يافته كه يكى از علماى اهل سنّت كه در بعضى فنون علمى استاد جناب شيخ بود ، در ردّ مذهب شيعهء اماميّه كتابى نوشته بود ، در مجالس و محافل آنرا براى مردم مىخواند و ايشان را اضلال مىنمود و از بيم آنكه مبادا كسى از علماى شيعه آنرا ردّ نمايد ، به كسى نمىداد كه بنويسد و جناب شيخ هميشه حيلهاى مىانگيخت كه آنرا به دست آورد و ردّ نمايد .
لاجرم علاقهء استاد و شاگردى را وسيلهء التماس عاريهء كتاب مذكور كرده ، چون آن شخص نخواست يكبار دست ردّ بر سينهء التماس او نهد ، گفت : سوگند ياد كردهام اين كتاب را بيش از يك شب پيش كسى نگذارم . جناب شيخ نيز آنقدر را غنيمت دانسته .
كتاب را گرفت و به خانه برد كه در آن شب به قدر امكان از آنجا نقل نمايد ، وقتى به
هامش
( 1 ) . مجالس المؤمنين ، ج 1 ، ص 573 .