حلّه به قصد زيارت ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام بيرون آمدم .
در نيمهء شب ، به شطّ هنديّه رسيدم و آن شعبهاى از نهر فرات است كه از زير مسيّب جدا مىشود و به كوفه مىرود و قصبهء معتبرهاى بر كنار اين شطّ است كه به آن طويريج مىگويند و در راه حلّه واقع شده و به كربلا مىرود و به جانب غربى آن رفتيم ، ناگاه زوّارى ديديم كه از حلّه و اطراف آن رفته بودند و زوّارى كه از نجف اشرف و حوالى آن وارد شده بودند ، جميعا در خانههاى بنىطرف از عشاير هنديّه محصور بودند و براى ايشان به سوى كربلا راهى نبود ؛ زيرا عنيزه در راه فرود آمده بودند و راه متردّدين را از عبور و مرور قطع كردند و نمىگذاشتند احدى از كربلا بيرون آيد و نه كسى به آنجا داخل شود ، مگر آنكه او را نهب و غارت مىكردند .
فرمود : من نزد عربى فرود آمدم ، نماز ظهر و عصر را بهجاى آوردم و نشستم و منتظر بودم كه امر زوّار چه خواهد شد ، آسمان ابر داشت و باران كمكم مىآمد ، در اين حال كه نشسته بوديم ، ديديم تمام زوّار از خانهها بيرون آمدند و به سمت كربلا متوجّه شدند ، به شخصى كه با من بود ، گفتم : برو و سؤال كن كه چه خبر است ؟
بيرون رفت و برگشت و به من گفت : عشيرهء بنى طرف با اسلحهء ناريّه بيرون آمدند و متعهّد شدند زوّار را به كربلا برسانند ، هرچند ، كار به محاربه با عنيزه بكشد .
چون اين كلام را شنيدم ، به آنان كه با من بودند ، گفتيم : اين كلام صحت ندارد ، زيرا بنىطرف را قابليّتى نيست كه با عنيزه مقابله كنند و گمان مىكنم اين كيدى از ايشان به جهت بيرون كردن زوّار از خانههاى خود است ، چون بايد مهماندارى كنند ماندن زوّار نزد ايشان برايشان سنگين شده . در اينحال بوديم كه زوّار به سوى خانههاى آنها برگشتند . معلوم شد حقيقت حال همان است كه من گفتم .
زوّار در خانهها داخل شدند ، در سايه خانهها نشستند و آسمان را هم ابر گرفت ، پس مرا به حال ايشان ، رقّتى سخت گرفت و انكسار عظيمى برايم حاصل شد . سپس به سوى خداوند تبارك و تعالى به دعا و توسّل به پيغمبر و آل او - صلوات اللّه عليهم - متوجّه شدم و از او اعانت زوّار را از بلايى كه به آن مبتلا شدند ، طلب كردم . در اين
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 381
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٨١