زيارت فطريّه وارد كربلا شدم و در شب سىام كه احتمال عيد در آن بود ، قبل از دخول شب ، قريب به غروب وقتى كه مظانّ رؤيت هلال ناقص در آن نبود ، در حرم مطهّر و در بالاى سر بودم .
شخصى از من سؤال كرد : امشب ، شب زيارت است ؟ مقصود سايل آن بود كه آيا امشب شب عيد و ماه ناقص است ، تا اعمال و زيارت شب عيد را بهجا آورد يا شب آخر ماه رمضان است .
در جواب گفتم : احتمال شب عيد در امشب هست ، لكن ثبوت آن معلوم نيست .
ناگاه ديدم شخصى بزرگ با مهابت و جلالت مشاهده و به زىّ بزرگان عرب ، نزد من ايستاده ، با دو نفر ديگر كه در هيبت و جلالت از ابناى عصر ممتاز بودند ، آن شخص به زبان فصيح كه در اهل عصر معهود نبود ، در جواب سايل فرمود : « نعم ، هذه اللّيلة ليلة الزّيارة » ؛ آرى ، شب عيد و زيارت است .
چون اين كلام را از او شنيدم كه بدون تزلزل و ترديد ، اخبار و اعلام فرمود ؛ به او گفتم : مستند اين اخبار تقويم و قول منجّم است يا راه ديگرى براى آن دارى . ديدم اعتناى درستى به من ننمود ، مگر همينقدر كه فرمود : « اقول لك هذه الليلة ليلة الزّيارة » . اينرا گفت و با آن دو نفر ديگر به سوى باب حرم توجّه كرد .
چون از من جدا شدند ، گويا بىخود بودم و بهخود آمدم و با خود گفتم ؛ اين هيأت و جلالت و مهابت در اين نوع معهود نيست و اين نوع مكالمه و اخبار غير از بزرگان دين و اهل اسرار را نبايد و نشايد ، لذا با تعجيل تمام ايشان را تعاقب و دنبال كردم ، بيرون آمدم ولى ايشان را نديدم .
سپس از خدّامى كه بر باب بودند ، پرسيدم : اين سه نفر كه به فلان لباس و فلان صفت بيرون آمدند ، كجا رفتند ؟
گفتند : چنين اشخاصى كه مىگويى ، نديديم . با وجود آنكه عادتا نمىشود كسى از زوّار ، خصوصا آنكه جهت امتيازى داشته باشد ، داخل صحن ، ايوان ، رواق يا حرم شود و خدّام او را نبينند ، بلكه آنها غالبا مىدانند اهل كجا و چهكارهاند ، حتّى از منازل هر
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 373
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٧٣