يك اطّلاع دارند ، بلكه پيش از ورود اشراف ، برايشان مطّلع مىشوند و مىدانند چه وقت و كجا وارد مىشوند ؛ چنانكه هركس بر عادت خدّام اطّلاع تام دارد ، مىداند ، به علاوه زمانى نگذشت كه ايشان بروند ، از در بيرون رفته ، از خدّامى كه در رواق و بين البابين بودند ، پرسيدم و همان جواب را شنيدم و همچنين به ايوان و كفشكن رفتم ، ولى اثرى ديده نشد ، با آنكه هريك از زوّار ، لاعلاج بايد از محضر كفشدار بگذرند ، باز برگشتم ، رواق و حجرات را گردش نمودم و از سكنه و ملازمين آنها از قرّا و خدّام و غيره پرسيدم ؛ خبرى نشنيدم .
پس از آن ، اواخر آن شب و روز آنهم ، دانسته شد شب ، شب عيد و زيارت بوده ، از مشاهدهء اين امور و تصديق قبلى ، حازم شدم به غير از آن بزرگوار غايب از انظار - عجّل اللّه فرجه - كس ديگرى نبوده است .
[ سيد مهدى قزوينى ] 16 ياقوتة
ايضا در اين باب است كه سيّد جليل مذكور آن حضرت را در غيبت كبرا مىبيند ولى هنگام تشرّف آن بزرگوار را نمىشناسد .
شيخ معاصر علّامه نورى در كتاب دار السلام و نجم الثاقب « 1 » از خط سيّد سند آقا ميرزا صالح ، ولد الصدق مرحوم آقا سيّد مهدى مرحوم و به امضاى برادر ايشان ، خلف ديگر سيّد مرحوم مرقوم عالم نحرير و صاحب فضل منير ، سيّد امجد جناب سيّد محمد كه در آخر مكتوب و خطّ اخوى خود نوشته بوده كه اين سه كرامت را خود از والد مرحوم مبرور - عطر اللّه مرقده - شنيدم . نقل نموده :
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم »
بعضى از صلحاى ابرار از اهل حلّه به من خبر داد و گفت : صبحى به قصد خانهء شما براى زيارت سيّد - اعلى اللّه مقامه - از خانهء خود بيرون آمدم ، در راه به مقام معروف
هامش
( 1 ) . نجم الثاقب ، ج 2 ، ص 765 - 764 .