فاضل نراقى در خزائن نقل فرموده : در بغداد ميان شخصى شيعى و مردى سنّى مشاجره شد در اينكه خليفهء بلافصل پيغمبر ، ابو بكر است يا امير المؤمنين على عليه السّلام .
پس قرار دادند هركسى را كه اوّل ملاقات كنند از او بپرسند ، او هركس را تعيين نمايد ، تصديق كنند .
قدرى كه راه رفتند ، ديوانهاى نمودار شد ، چون نزديك رسيد ، از او سؤال كردند :
خليفه بلافصل حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله ، على عليه السّلام است يا ابا بكر ؟
آن ديوانه گفت : محاكمهء خود را نزد آفتاب ببريد و هنگام طلوع شمس از او بپرسيد : بعد از اينكه غروب نموده بودى ، براى چهكسى رجوع كردى ؟ اگر گفت : براى على رجوع نمودم ، پس آن بزرگوار خليفهء بلافصل است و اگر گفت : براى ابو بكر طلوع و رجوع كردم ، پس او خليفهء بلافصل است ،
فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ
« 1 » ؛ انتهى .
اين ناچيز گويد : ما ذيل روايت بيست و يكم عنوان اوّل از باب دوّم كتاب خزينة الجواهر ، تنظيراتى براى حكايت ديوانه ذكر نمودهايم ، هركه مىخواهد از ديدن آنها محفوظ شود ، به آن كتاب رجوع نمايد .
[ شهيد ثانى ] 9 ياقوتة
در اين باب است كه شهيد ثانى آن حضرت را در غيبت كبرا مىبيند ولى حين تشرّف آن بزرگوار را نمىشناسد .
معاصر نورى در نجم ثاقب « 2 » از رسالهء بغية المريد شيخ فاضل جليل ، محمد بن على بن حسين عودى كه تلميذ شهيد ثانى بوده و آن رساله را در كشف احوال استاد خود ، شهيد مرحوم نوشته ؛ گفته : ضمن سفر شهيد از دمشق تا مصر ، براى او در آن راه ، الطاف الهى و كرامات جلى اتّفاق افتاد كه بعض از آنها را براى ما حكايت نموده .
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيه 258 .
( 2 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 706 .