و در اظهار عقيدهء خود براى آن جوان بسيار مبالغه نمود ، قسم موكّد خورد و او را قسم داد عقيدهء خود را بر همان نحوى ظاهر نمايد كه در واقع دارد . آن جوان بدون توقّف اين دو شعر را فرمود :
متى اقل مولاى افضل منهما * اكن للّذى فضّلته متنقّصا
ألم تر انّ السّيف يزرى بحدّه * مقالك هذا السّيف أحدى من العصا
چون جوان از خواندن اين دو بيت فارغ شد ، ابو القاسم و رفيع الدين از فصاحت و بلاغت او در تحيّر ماندند .
برخاستند كه از حال آن جوان تفتيش نمايند كه از نظر ايشان غايب شد و اثرى از او ظاهر نشد . رفيع الدين چون اين امر غريب عجيب را مشاهده نمود ، مذهب باطل خود را ترك كرد و به مذهب حقّ اثنا عشرى معتقد گشت .
اصحاب رياض العلماء ، پس از نقل اين قصّه از كتاب مذكور ، فرمودند : ظاهرا آن جوان حضرت قائم عليه السّلام بوده ، مؤيّد اين كلام چيزى است كه در يكى از فصول خاتمه به آن اشاره خواهيم نمود و امّا دو بيت مذكور ، با تقرير و زيادتى به اين نحوى كه در كتب علما موجود است :
يقولون لى فضّل عليّا عليهم * قلت اقول التبّر اعلى من الحصا
إذا أنا فضّلت الامام عليهم * اكن بالّذى فضّلته متنقّصا
ألم تر انّ السّيف يزرى بحدّه * مقالة هذا السيف اعلى من العصا
در رياض فرمودهاند : بيت ، مادّهء اين ابيات است ؛ يعنى منشى آن ، آنها را از اين حكايت اخذ نموده است . . . ، الخ .
نظيره
بدان : استحقاق خلافت بلافصل امير المؤمنين عليه السّلام از رسول مختار صلّى اللّه عليه و إله قابل ردّ و انكار نيست ، بلكه آن ، كالشّمس فى رائعة النهار واضح و آشكار است ، چرا كه بر مجانين واضح و لايح است ، فضلا عن العقلا .