تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
كودكى در كنار آن غدير ديدم كه بر مصلّايى نشسته ، آستين خود را بر دهان گرفته بود . پرسيدم اين كودك كيست ؟ گفتند : ( م ح م د ) بن الحسن بن على عليهم السّلام است و آن سرور را به صورت پدر بزرگوارش ديدم ، يعنى صورتا شبيه پدرش بود . « 1 »

[ مردى از اهل فارس ] 11 ياقوتة

از ايشان مرد فارسى است ؛ چنان‌كه در مدينة المفاخر بحرانى از شيخ كلينى به سند خود از ضوء بن على عجلى روايت كرده كه گفت : مردى از اهل فارس به نام فلان ، گفت : به سامرّه آمده ، بر در خانهء عسكرى ملازم شدم . آن حضرت مرا خواند ، بر او داخل شدم و سلام كردم . فرمود : به چه كار آمده‌اى ؟ عرض كردم : به عزم ملازمت خدمت شما . فرمود : ملازم باب شو ! و كار دربانى را به من واگذاشت و من با خدّام آن جناب در خانه بودم و ضروريّات را از بازار خريده ، مىآوردم و هروقت مردمان ديگر در خانه بودند ، بدون اذن داخل خانه مىگرديدم . يك روز بر آن حضرت داخل شدم و او در خانهء مردانه بود ، آواز حركتى در خانه شنيدم ؛ او به من گفت : توقّف كن ، داخل مشو ! پس نه ، توانستم داخل و نه خارج شوم . سپس كنيزى بيرون آمد و با او چيزى بود كه او را پوشانده بود . بعد از آن ، حضرت مرا صدا كرد : داخل شو ! من داخل شدم و آن كنيز را آواز كرده ، برگشت . به او فرمود : آن‌كه با خوددارى ، ظاهر كن ! كنيز ، پسرى خوشرو را ظاهر كرد و شكم او را نمود . ديدم از گلو تا ناف آن كودك
هامش
( 1 ) . ر . ك : ينابيع المودة لذوى القربى ، ج 3 ، ص 330 .