[ اسماعيل بن على نوبختى ] 13 ياقوتة
از ايشان اسماعيل بن على نوبختى است ؛ چنانكه شيخ طوسى از او روايت كرده كه گفت : به خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام رفتم ، در مرضى كه ، از آن مرض به عالم قدس ارتحال نمود و نزد آن حضرت نشستم . در آن حال به عقيد خادم فرمود : برايم آب مصطكى بياور ! پس مادر حضرت صاحب - عجّل اللّه تعالى فرجه - قدح را آورده ، به دست آن حضرت داد ، چون خواست بياشامد ، دست مباركش بلرزيد و قدح به دندانهايش خورد ، قدح بر زمين نهاد .
به عقيد فرمود : داخل اين خانه شو و آن كودك را كه در سجده است ، نزد من آور !
عقيد گفت : چون داخل خانه شدم ، كودكى را ديدم كه در سجده است و انگشتان سبّابه را به سوى آسمان بلند كرده ، سلام كردم ، نماز را سبك كرد ، جواب سلام گفت و از نماز فارغ شد . گفتم : آقاى من ، شما را امر مىكند ، نزد او آييد . سپس مادر آن حضرت آمد و دست او را گرفت و نزد پدر آورد ، وقتى داخل شد ، بر پدر سلام كرد . آن طفل بزرگوار رنگش درخشان ، موهايش پيچيده و دندانهايش گشاده بود ، زمانى كه نظر پدر بزرگوارش بر او افتاد ، گريست و فرمود : اى سيّد اهلبيت خود ! آب را به من ده كه من به سوى پروردگار خود مىروم .
آن طفل قدح آب مصطكى را برداشته و لبهاى خود را به دعايى حركت و آنرا به دست حضرت داد . چون حضرت آب را بياشاميد ، فرمود : مرا آمادهء نماز گردانيد ! آنگاه دستمالى در دامان آن حضرت انداختند ؛ حضرت صاحب الامر - عجّل اللّه تعالى فرجه - پدر را وضو داد و سروپاى او را مسح نمود ، سپس آن حضرت به او نگريست و فرمود : اى فرزند گرامى ! تويى صاحب الزمان ، تويى مهدى ، تو در زمين حجّت خدايى ، تو فرزند و وصىّ منى و از من متولّد شده و تويى ( م ح م د ) و تويى پسر حسن و تو فرزند حضرت رسولى و تو خاتم امامان طاهر و پاكيزهاى و رسول خدا به تو امّت را بشارت داد و نام و كنيّهء تو را بيان كرد و اين عهدى است از پدر و پدران پدر من ،