ديد در بسته است . به حمّامى فرمود : در را باز نما !
گفت : هنوز وقت در گشودن نيست ، بيش از اجرت معمول و متداول به حمّامى داد .
حمّامى قبول ننمود ، مقدّس نقدى كه در آن روز به او رسيده بود ، به حمّامى داد ، او در را باز نموده ، مقدّس مرحوم غسل كرده ، مشغول تهجّد و نماز شب شد .
لذا آنچه خداوند از كرامات و مقامات عاليه به او عنايت فرمود ، به واسطهء عملى بود كه در آن شب از او ناشى و صادر شد .
اين ناچيز گويد : احقر هم در اوقات تحصيلم در بلدهء دار السّرور بروجرد اين كيفيّت را از يكى از سادات مشايخ خود شنيدم كه ايشان هم از آخوند ملّا محسن مرحوم نقل مىكردند .
[ وجه تسميه اردبيل ]
تذييل نفعه جليل في وجه تسمية اردبيل در ناسخ التواريخ آمده : روزى كيخسرو بن سياوش كه بانى اوّل شهر اردبيل است به شكار رفته ، به زمينى سبز و خرّم رسيد كه گياه زياد داشت و پيرمردى بسيار ضعيف و نحيف و سالخورده ، گلّهء گوسفندى را در آنجا مىچراند .
پس كيخسرو از آن مكان بسيار خوشش آمد و درصدد افتاد شهرى در آنجا بنا كند .
سپس از پيرمرد سؤال كرد : آيا مىتوان اينجا شهرى بنا نمود ؟
آن مرد گفت : اگر ممكن باشد من در اين سنّ پيرى و سالخوردگى مستوفى قابلى گردم ، هر آينه ممكن است كه اينجا شهرى گردد . اشاره به اينكه محال است اينجا بلد و شهر گردد .
كيخسرو آن پيرمرد را به مستوفى خود سپرد و گفت : بايد در وقت اندكى ، او را در علم استيفا ، استادى كامل بنمايى .
در مدّت قليلى آن پيرمرد از جملهء مستوفيان قابل ، بلكه اوّل دبير گرديد .
كيخسرو او را طلبيده ، گفت : الحال كه تو از مستوفيان قابل گرديدى ، سپس ممكن