و خدا را عصيان نمايى ، پس حال اشراف و اعيان عجم چگونه باشد ؟ از آنجا به نجف اشرف مراجعت فرمود و با شيخ بهايى و اشراف اصفهان همراهى نكرد .
مكاتبة
مقصّرى در نزد شاه عبّاس اوّل از اصفهان گريخته ، به نجف اشرف مشرّف شد و بعد از زيارت و توسّل به امير المؤمنين عليه السّلام خدمت مقدّس اردبيلى مذكور رفته ، از او رقعهء سفارشى التماس نمود كه به شاه عبّاس سفارش و توصيهء او را بنويسد كه از تقصيرش درگذرد .
رقعهاى به اين مضمون به شاه عبّاس نوشت ؛ بانى ملك عاريت ، عبّاس بداند ، اگر چه اين مرد اوّل ظالم بود ، ولى اكنون مظلوم مىنمايد ، چنانچه از تقصيرش بگذرى ، شايد حق سبحانه و تعالى از پارهاى از تقصيرات تو بگذرد . كتبهء بنده شاه ولايت احمد الاردبيلى .
مقصّر ، نامه را برداشته ، به اصفهان مراجعت نمود و به شاه عبّاس رساند .
چون از مضمون آن مطّلع شد ، او را بخشيده ، خلقه داد و در جواب مولاى مذكور نوشت ، عبّاس به عرض مىرساند : خدماتى كه فرموده بوديد بهجان ، منّت داشته به تقديم رساند . اميد كه اين محبّ را از دعاى خير فراموش نكنند . كتبهء كلب آستانهء على ، عبّاس .
مباحثة
در لئالى الاخبار و قصص العلما « 1 » و غيرهما مسطور است : شبى مقدّس مذكور ، حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله را خواب ديد كه حضرت موسى بن عمران عليه السّلام هم در جنب آن بزرگوار نشسته است .
موسى عليه السّلام از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله سؤال نمود : اين مرد كيست ؟ و به سوى مقدّس
هامش
( 1 ) . قصص العلماء ، ص 447 .