نفهمد و كسانى كه دقايق معانى را مىفهمند ، چرا چيزى كه او فهميده ، نمىفهمند و هرگاه خودش معترف شود كشف با كفر جمع مىشود و كفّار هند صاحب كشفاند .
پس بر فرضى كه كشف ايشان واقعى باشد و دروغ نگويند از كجا بر خوبى ايشان دلالت كند ؟
بالجمله ادلّه و اخبار بر ردّ اين طايفه بسيار است .
شيخ طبرسى در كتاب احتجاج « 1 » روايت كرده : حسن بصرى در بصره وضو مىگرفت كه امير المؤمنين عليه السّلام بر او گذشت و فرمود : اى حسن ! وضو را كامل بهجا آور !
حسن گفت : يا امير المؤمنين ! ديروز جماعتى را كشتى كه شهادتين مىگفتند و وضو را كامل مىساختند .
آن حضرت فرمود : چرا ايشان را يارى نكردى ؟
گفت : و اللّه ! روز اوّل غسل كردم ، بر خود حنوط پاشيدم ، سلاح پوشيدم و هيچ شكّ نداشتم كه تخلّف ورزيدن از عايشه - عليها اللّعنه - كفر است . در عرض راه كسى به من ندا كرد هركه مىكشد و هركه كشته مىشود به جهنّم مىرود ، من ترسان از اين امر برگشتم و در خانه نشستم ، روز دوّم باز به مدد عايشه مهيّا و روانه شدم و در راه ، همان ندا را شنيدم و برگشتم .
حضرت عليه السّلام فرمود : راست گفتى ، دانستى آن منادى كه بود ؟
گفت : نه .
فرمود : برادرت شيطان بود و به تو راست گفت كه قاتل و مقتول لشكر عايشه - عليها اللّعنه - در جهنّم باشند .
در حديث ديگر روايت كرده : آن حضرت عليه السّلام به حسن فرمود : براى هر امّتى سامرى باشد و تو سامرى اين امّت هستى كه مردم را از جهاد منع كنى و چند قصّهء طولانى در مناظرهء حسن با حضرت سجاد عليه السّلام و حضرت باقر عليه السّلام نقل كرده كه بر
هامش
( 1 ) . الاحتجاج ، ج 1 ، ص 250 .