تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
شفاعت خواهد كرد و به بهشت خواهد برد و به او فرمود : تو گناهى نكرده‌اى ، چنين مقدّر شده بود و تو در آن عمل مجبور بودى و به او فرمود :
غم مخور جانا شفيع تو منم * مالك روحم نه مملوك تنم
و مىگويد :
چون كه بىرنگى اسير رنگ شد * موسى با موسى در جنگ شد چون به بىرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون دارند آشتى
بلكه در هيچ صفحه‌اى از صفحات مثنوى نيست ، مگر آن‌كه اشعار به جبر يا وحدت وجود يا سقوط عبادت و يا غير آن از اعتقادات فاسد دارد ؛ چنان‌كه پيروان او را قبول و در ميان ايشان معروف و مشهور است و ساز و نى و دف را عبادت دانند . يا آن‌كه به محيى الدين اعرابى پناه برى كه مىگويد : جمعى از اولياء اللّه هستند كه رافضيان را به صورت خوك مىبينند و مىگويد : به معراج كه رفتم ، مرتبهء على را پست‌تر از مرتبهء ابو بكر و عثمان ديدم ؛ چون برگشتم ، به على گفتم : در دنيا دعوى مىكردى من از آن‌ها بهترم ، الحال مرتبهء تو را ديدم كه از همه پست‌ترى . بالجمله او و غير او از اين هذيانات بسيار دارند كه ذكر آن‌ها به طول انجامد و اگر از دعواهاى بلند ايشان فريب مىخورى ، آخر فكر كن شايد براى حبّ دنيا ، اين‌ها را بر خود بندند ، اگر مىخواهى او را امتحان كنى كه در اين دعوى من اسرار غيبى را مىدانم و همه‌چيز بر من منكشف شده و هر شب ده‌بار به عرش مىروم ، راست مىگويد يا دروغ ؛ يك مسأله از شكيّات نماز يا يك مسأله از مشكلات ميراث و غير آن يا يك حديث مشكل از او بپرس تا بيان كند . كسى كه مسايل واجب نماز بر او كشف نشود ، چگونه اسرار داند ؛ چنان‌كه در خبر صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است علامت دروغگو آن است كه تو را به خبرهاى آسمان و زمين و مشرق و مغرب خبر مىدهد و چون از حلال و حرام خدا از او بپرسى ، نداند ؛ آخر اين مردى كه دعوى مىكند مسألهء غامض وحدت وجود را كه عقول از فهم آن قاصراند فهميده‌ام ، چرا اگر پنجاه بار مسأله سهلى را به او القا كنى ،