عرض كردم : اى سيّد من ! نشو و نماى او را در چهل روز زياد مىبينم .
حضرت تبسّم نمود و فرمود : يا عمّه ! آيا ندانستهاى ما جماعت ائمّه ، نشو و نماى يكسالهء ديگران را در يك روز مىكنيم .
سپس برخاستم ، سر او را بوسيدم و به منزل خود برگشتم ، بعد از چندى ، باز رفتم ؛ آن مولود را نديدم و از امام حسن عسكرى عليه السّلام پرسيدم .
فرمود : او را نزد كسى وديعه گذاشتيم كه مادر موسى ، نزد او وديعه گذاشت .
[ پيرزن قابله ] 2 ياقوتة
از جمله كسانى كه آن سرور را حين ولادت ديدهاند ، پيرزن قابله است .
چنانكه شيخ طوسى در كتاب مذكور « 1 » از احمد بن على ، از محمد بن على ، وى از حنظلة بن زكريّا روايت كرده ، او گفته : احمد بن بلال بن داود كاتب كه از جملهء اهل سنّت و عاميان و نواصب اهلبيت بوده ، اظهار نصب عداوت مىكرد و كتمان نمىنمود ، با من دوست بود و به مقتضاى طبع اهل عراق ، با من اظهار مودّت مىكرد ؛ هر وقت مرا ملاقات مىكرد ، مىگفت : نزد من خبرى هست كه تو را شاد مىكند ولى آنرا به تو اظهار نمىكنم .
من از او تغافل مىكردم تا اينكه يكجا با او جمع شدم و از او استخبار نمودم .
گفت : خانهء ما در سرّ من راى مقابل خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام بود . سپس از سرّ من راى ، زمان طويلى غايب شدم و به سمت قزوين رفتم . بعد از آن به سرّ من راى مراجعت كردم و از اهل و اقارب كه هنگام رفتن ، آنجا گذاشته بودم ، به جز پيرزنى كه مرا تربيت كرده بود ، كسى را نديدم و با او دخترى بود كه عفّت و مستورگى را به مقتضاى خلقتش داشت و زنهايى كه با ما دوستى داشتند ، در خانهء پيرزن بودند ، من چندروز پيش ايشان بودم و بعد عزم رفتن كردم .
هامش
( 1 ) . الغيبة ، ص 242 - 240 .