تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
سخن بگويد و از سخنش تعجّب نكنند و نخندند ؟ گفت : به حيات تو سوگند ياد مىكنم ، اگر به مثل اين سخن برگردى ؛ يعنى آن‌را دفعه ديگر بگويى ، از تو جدايى خواهم ورزيد ، در آن حال مرا وداع نموده ، برگشت . ابو نصر هبة اللّه گفت : ابو الحسن بن زكريّاى نوبختى به ما خبر داد و گفت : به شيخ ابو القاسم رساندند كه دربان تو به معاويه لعن و دشنام داده ، آن‌گاه ابو القاسم امر نمود او را راندند و از خدمت معزول نمودند . او مدّتى طولانى بدين منوال ماند ، التماس مىكردند دوباره او را به خدمتگزارى قبول نمايد ، به خدا سوگند ياد مىكرد ، او را به خدمتكارى خود برنگرداند ؛ بعد از آن بعضى از كسان ابى القاسم ، او را براى خدمتگزارى خود قبول نمودند و همهء اين‌ها از روى تقيّه بود . ابو نصر هبة اللّه گفته : ابو احمد بن درانويه ابرص كه خانه‌اش در دروازهء قراطيس بود ، به من خبر داد و گفت : من با برادران و دوستانم به منزل شيخ ابو القاسم وارد مىشديم و با وى معامله مىكرديم . راوى گويد : رفيقان من به او چيزى مىفروختند . در آن حال فرضا ما ده نفر بوديم ، نه نفر ما چنان بود كه ابو القاسم را مستوجب لعن مىدانستيم ولى يك نفر از آن ده نفر در اين باب شكّ مىكرد . وقتى با او سخن مىگفتيم و صحبت مىداشتيم ، دل‌هاى نه نفر ما به او مايل مىشد و به حالى از نزد وى بيرون مىرفتيم كه به محبّتش به درگاه الهى تقرّب مىجستيم و از آن ده نفر يك نفر در محبّت او توقّف و تردّد مىكرد . پس وقت رفتن به نزد او دل‌هاى ما با عداوتش و وقت برگشتن با محبّتش پر بود ، زيرا در فضايل صحابهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله به ما احاديثى نقل مىنمود كه برخى از آن‌ها به ما روايت شده و برخى روايت نشده بود . آن‌ها را از او مىشنيديم و مىنوشتيم ؛ حسن سلوك و رفتار وى بدين نهج بود . « 1 » در بحار « 2 » از آن كتاب الغيبت « 3 » است كه ابن نوح گفته : از جماعتى از اصحاب ما
هامش
( 1 ) . ر . ك : الغيبة ، ص 386 - 384 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 357 - 356 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 359 . ( 3 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 390 .