جز ابا و امتناع بر من نمىافزايد ؛ با كسى كه طالب نرمى من نيست ، نرمى و ملايمت نمىكنم . « 1 »
و از ايشان بنابر نقل از كمال الدين « 2 » و بحار ، « 3 » ثرية بن عبد اللّه جعفى است كه سىصد سال عمر نمود ، نزد عمر بن الخطاب در مدينه آمد و گفت : مكانى را كه در آن هستيد طورى ديدم كه آب و درختى در آن نبود و پارهاى از طوايف را يافتم كه مانند شهادت شما ، يعنى لا إله الّا اللّه ، شهادت مىگفتند .
حكاية حسنا في حسن تبعّد النّساء
هنگام رفتنش نزد عمر ، پسرش همراه او بود ، از غايت ضعف و ناتوانى بر پدرش تكيه كرده ، راه مىرفت و از شدّت پيرى خرف شده بود . عمر به او گفت : يا ثريه ! پسر تو خرف شده ، حال آنكه هنوز بقيّهاى از عقل در تو باقى است .
ثريه گفت : سببش اين است كه من تا هفتاد سالگى زن نگرفته ، كنيز تزويج نكردم .
بعد از آن با زن عفيفهاى تزويج نمودم كه وقت خوشحالى من طورى رفتار مىكرد كه شادى من زيادتر مىشد و در وقت غيظ و غضب ، مرا به حسن سلوكش شاد و خوشحال مىنمود ؛ ولى پسرم ، زنى بىحيا ، بىعقل و بىعفّت تزويج نمود كه هروقت او را خوشحال مىديد ، كارى مىكرد كه باعث همّ و غمّ او مىشد و وقتى او را مغموم و مهموم مىديد ، طورى رفتار مىكرد كه باعث هلاكت او مىگرديد .
از ايشان كعب بن رداد بن هلال بن كعب است كه بنابر نقل كنز الفوائد كراجكى ، « 4 » سىصد سال در اين دار پر ملال زندگى نمود و دربارهء ملالت خود از طول حيات ، اين اشعار را سروده :
لقد ملّنى الأدنى و ابغض رؤيتى * و انبأنى الّا يحّب كلامي
هامش
( 1 ) . امالى المرتضى ، ج 1 ، ص 183 - 176 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 276 - 270 .
( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 561 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 241 .
( 4 ) . كنز الفوائد ، ص 253 .