تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
و لا لسانى على الأرنى بمنطلق * بالفاحشات و لا اقضى على الهون ماذا علّى و إن كنتم ذوى رحمي * أن لا احبّكم أن لم تحبّونى يا عمرو ان لا تدع شمتى و منقصتى * اضربك حيث تقول الهامة اسقونى و أنتم معشر زيد على مأة * فاجمعوا امركم طرّا فكيدونى لا يخرج القسر منى غير ما بيته * و لا الين لمن لا يبتغى لين
من پسر عمّى دارم كه به سبب طبيعت‌هاى بدش ، باهم مخالفت داريم ، من او را دشمن مىدارم ، مصيبتى كه از او دچار من شده اين است كه از همديگر تغرّب و دورى كرديم . او مرا جدا از خود خيال كرد و من او را جدا از خود خيال كردم ، مر خدا را بر پسر عمّ تو باد كه من باشم . تو از جهت نسب بر من فضيلتى ندارى ، بر من حاكم و قادر و قاهر نيستى كه ذليلم نمايى و تو قرض خواه از من نمىباشى كه به واسطهء مطالبهء مال قرضى خود ، مرا رسوا نمايى . به جان تو سوگند ياد مىكنم ، هر آينه به سبب كسى كه سينهء تنگ و خلق بدى دارد ، از دوست خود ابا و امتناع ندارم ، در نفع رساندن منّت نمىگذارم ، زبانم بر فرومايگان دشنام نمىدهد و از خوار شدن هم ، چشم نمىپوشم ؛ يعنى اگر كسى مرا خوار كند ، از او نمىگذرم . اين‌كه اگر شما مرا دوست نداريد ، من هم شما را دوست ندارم ؛ چه ضررى بر من دارد ، هرچند صاحب رحم و خويش من هستيد . اى عمرو ! اگر دشنام دادن و بدگويى نمودن را نسبت به من ترك نكنى ، هرآينه به طرزى بر سرت ضربت مىزنم كه تشنه شوى و آب خواهى . شما جماعتى هستيد كه از صد نفر بيشتريد ؛ اسباب خود را مهيّا كنيد و با من بجنگيد . قهرو درشتى كردن با من ،