تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
يعود ضيائه فى كل فجر * و يأبى لى شبابى أن يعود
خود را چنان مىبينم كه چون هر روز را به سر مىبرم ، روز تازه‌اى بعد از آن مرا درمىيابد . روشنى آن در هرصبحگاه ، عود مىكند ، لكن جوانى من ابا دارد از اين‌كه به من عود نمايد . از ايشان محضق بن غسّان بن ظالم زبيدى است كه بنابر نقل صدوق ، « 1 » دويست و پنجاه و شش سال عمر نمود و در بحار « 2 » است كه او در خصوص طول عمر خود اين ابيات را گفته :
الا يا سلم انّى لست منكم * و لكنّى امرءا قوتى سغوب دعانى الداعيات فقلت هيّا * فقالا كل من يدعى يجيب ألا يا سلم اعيانى قياهى * و اعيتنى المكاسب و الرّكوب وصرت ردئية في البيت كلّا * تأذّي بى الأباعد و القريب كذاك الدّهر و الايّام حزن * لها في كلّ سائمة نصيب
اى طايفهء بنى سلمه ! به درستى كه من از شما نيستم ، و لكن مردى هستم كه قوت و خوراكم گرسنگى است يا اين‌كه قومم متفرّق و پراكنده شده است . خواهش‌هايم ، مرا به پاره‌اى لذّات خواند . من به آن‌ها گفتم : آماده باشيد كه به امر شما اطاعت دارم . ايشان گفتند : هركه خوانده شود ، اجابت مىكند . اى طايفهء سلمه ! آگاه باشيد كه ايستادن در يك جا ، مرا عاجز نمود ، سوار شدن و تجارت كردن هم ناتوانم نمود ، در خانه ضايع گرديدم و فاسد شدم و در بخش خودم ، تنها همين نيست ، بلكه خويشان و بيگانگان هم از من متأذّى گرديدند . در هر روزگارى خيانت هست يا در هرروزگارى حزن و اندوه هست و من از هركسى كه استراحت و لذّت دارد ، نصيبى دارم ؛ يعنى روزگار لا محاله به كسى كه در لذّت و نعمت است ، صدمه مىزند و به او اندوهى مىرساند .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، صص 568 - 567 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 247 .