[ احوال جعفر كذّاب ]
استكشاف بلا استنكاف بدان اين ناچيز فرق ميان منكرين از اهل بيت نبوّت و خانوادهء امامت بر سبيل پسر نوح و جعفر بر سبيل برادران يوسف را از اين توقيع شريف استكشاف نمودهام كه بالاخره يعقوب براى برادران يوسف استغفار نمود و يوسف از آنها درگذشت ؛ ولى پسر نوح از مغرقين و هالكين گرديد ؛ اين است كه - و العلم عند اللّه و عند امنائه - « 1 » به مقتضاى اخبار بسيارى جعفر خفيف العقل بود ؛ چنانكه در بحار ضمن روايت سعد بن عبد اللّه از احمد بن عبيد اللّه ، عامل خراج ضياع و عقار قم ، روايت نموده : در آن حين كه احمد بن عبيد اللّه ، امام حسن عسكرى عليه السّلام را توصيف مىكرد ؛ كسى پرسيد : با برادرش جعفر چگونه بود ؟
احمد گفت : جعفر كيست كه كسى نام او را ببرد يا نامش را به نام حسن بن على عليهما السّلام ، مقرون نمايد ؛ جعفر مردى فاسق ، متجاهر به فسق و فجور ، شراب خوار ، از بدترين مردمان ، خفيف العقل و مرتكب انواع ملاهى و مناهى است ، تا آنكه ذيل آن روايت ، احمد مذكور مىگويد : جعفر نزد پدرم عبيد اللّه آمد و گفت : مرتبه و منصب برادرم را به من واگذار تا هرسال بيست هزار اشرفى به تو بدهم .
پدرم گفت : اى احمق ! سلطان شمشير خود را كشيد و خواست به ضرب شمشير و تازيانه كسانى كه به امامت پدر و برادرت اعتقاد دارند ، از عقيدهء خود برگردانند ؛ نتوانست و اين آرزو برايش ميسّر نشد ، هرچه در اين باب تدبير و سعى كرد تا ايشان را از مرتبهاى كه خدا به ايشان داده بود ، زايل گرداند ؛ برايش ممكن نشد . اگر شيعيان پدر و برادرت ، تو را امام دانند ، چه احتياجى به سلطان يا غير سلطان دارى كه تو را به مرتبهء ايشان برسانند ، حال آنكه تمنّاى ايشان آن است كه آن مرتبه جز براى خود سلطان در خارج وجود نداشته باشد ، اگر آن منزله و مرتبه را نزد شيعيان ندارى ، به پول دادن و زور و امداد سلطان برايت ميسّر نخواهد شد .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 50 ، ص 328 - 325 .