گفتم : بگو !
گفت : صاحب اسب سفيد كه در درّه با تو ملاقات نمود ، مىگويد ما به وعدهاى كه به او كرده بوديم ، وفا نموديم ؛ يعنى به او وعده كرديم شهر قم را بدون جنگ و محاربه تسخير خواهد كرد و اموال بسيار در آنجا فراهم خواهد آورد ؛ چنانكه گفته بوديم ، برايش حاصل شد . آنگاه آن قصّه يادم افتاده ، ترسيدم و گفتم : شنيدم و اطاعت كردم .
از جاى برخاستم ، دستش را گرفتم و داخل خزينه نمودم . او شروع كرد و خمس اموال خزينه را بيرون مىآورد ، حتى خمس چيزى از آن اموال كه فراموش نموده بودم هم ، درآورد و پس از آن برگشت . بعد از اين قصّه ، در مورد آن حضرت شك نكردم و امر بر من محقّق گشت .
راوى گويد : وقتى اين قصّه را از عموى خود شنيدم ، شكّى كه به دلم عارض شده بود ، زايل گرديد .
[ گفتارى از نجم ثاقب ]
كشف خافية عن معنى الناحية بدان استادنا المحدّث النورى - نوّر اللّه مرقده - در نجم ثاقب « 1 » فرموده : مراد از ناحيه ، درست معلوم نشده و نديدم احدى در كلام خود متعرّض آن شود ، جز شيخ ابراهيم كفعمى رحمه اللّه كه در حاشيهء مصباح در فصل سى و ششم گفته : ناحيه ، هرمكانى است كه صاحب الامر عليه السّلام در غيبت صغرا در آنجا بوده و وكلا نزد آن جناب تردّد مىكردند .
او مستندى ذكر نكرده ، ولى مىتوان از بعضى اخبار استفاده كرد ؛ چنانكه على بن حسين مسعودى در كتاب اثبات الوصيّه « 2 » روايت كرده : ابو محمد امام حسن عسكرى به والدهء خود امر فرمود ، سنهء دويست و پنجاه و نه حجّ كند ، سپس از آنچه در سنهء
هامش
( 1 ) . نجم ثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 662 .
( 2 ) . اثبات الوصية ، صص 256 - 255 .