خلاصهء مضمون ابيات اين است : به درستى كه با پارهاى اقوام مصاحبت داشتم ، زمانى نگذشت كه به مرگ مفاجات هلاك گرديدند و دعايى كه در خصوص طول عمرشان كرده شده بود ، به هدف اجابت مقرون نيفتاد ، پس ايشان به راه خود رفتند ؛ يعنى وفات يافتند و مرا گذاشتند ، آنگاه زندگانى من بعد از ايشان طول كشيد و در گرو چيزى ماندم كه به آن احتياج دارم و اميد مرگى كه داشتم ، خلف گرديد .
از ايشان ابو طمحان قينى است كه نامش حنظلة بن شرقى و اصلش از اولاد كنانة بن قين بوده ؛ چنانچه در هردو كتاب كه سابقا ذكر شد ، از ابو حاتم نقل نمودهاند كه گفته است : ابو طمحان دويست سال عمر نموده و در خصوص طول عمر خود گفته :
حنتنى حانيات الدّهرحتّى * كانّى خاتل يدنوا لصيد
قصير الخطو يحسب من رأنى * و لست مقيّدا انّى بقيد
حوادث روزگار ، قامت مرا خم نمود ، به نحوى كه مانند كسى شدم كه در كمينگاه شكار ، قامت خود را خم كرده ، گامهاى خود را كوتاه و خرد برمىدارد و به سوى صيد مىرود و يا مانند كسى گرديدم كه هنگام راه رفتن ، گامهاى خود را نزديك به هم مىگذارد و هركه مىبيند ، خيال مىكند به زنجيرم كشيدهاند ، حال آنكه به زنجير كشيده نشدهام .
نيز ابو حاتم گفته : يونس بن حبيب گفته : خودم اين دو شعر را از ابو طمحان شنيدم ؛ چنانچه اين را نيز از او شنيدم كه انشا نمود :
و انّى من القوم الّذين هم هم * إذا مات منهم ميّت قام صاحبه
نجوم السّماء كلّما غاب كوكب * بدى كوكب تاوى إليه كواكبه
اضائت لهم احسابهم و وجوههم * دجى الّليل حتّى نظّم الجزع ثاقبه
و ما زال منهم حيث كان مسوّد * تسير المنايا حيث سارت كتائبه
من از كسانى هستم كه ايشان ايشاناند ؛ يعنى هميشه جلالت ، قدر ، مرتبه و بزرگى دارند ، زيرا اگر بزرگى از ايشان وفات يابد ، يكى ديگر از ايشان كه مانند او است ، در جايش قرار مىگيرد . ايشان مانند ستارگان آسماناند كه هروقت ستارهاى از آنها