مىيابند ؛ حذر كن تا به فرقهء اوّل ملحق نشوى . الحال كه براى خود سبقت گرفتيد و به امر من تابع نشديد ، اشتر مرا بياوريد تا سوار شوم ؛ آنگاه پسران و پسران برادرش هم با او سوار گرديدند و پس از آن گفت : حيف بر شما ! اگر من اين امر را دريابم و از شما فوت شود .
مكتوب من الأكثم بن الصيفي في جواب احواله بكلام نصفىّ « 1 »
آن وقت خالوهاى او كه در آن قبيله بودند ، به او نوشتند : قاعده و دستور العملى به ما بده تا در زندگانى دنيا به آن رفتار نماييم .
او در جواب نوشت : بعد از حمد خدا و ثناى الهى ، شما را به تقواى خدا و صلهء رحم وصيّت مىكنم ، زيرا آنها مانند درخت محكمى هستند كه بيخ آن محكم و شاخههايش در روييدن است ، شما را از معصيّت الهى و قطع ارحام نهى مىكنم ، زيرا آنها به منزلهء درختى هستند كه بيخ آن محكم نمىشود و هرگز شاخى از آن نمىرويد و بپرهيزيد از عقد نمودن زنانى كه احمقاند ، زيرا مواصلهء ايشان خبيث و اولاد آنها ضايع است .
محبّت و عزيز داشتن اشتران را بر خود لازم دانيد ، زيرا آنها براى اعراب ، مانند حصار مىباشند كه ايشان را از تعب و مشقّت محافظت مىكنند و گردنهاى آنها را مگر در مقام ضرورت پست نكنيد ؛ يعنى آنها را ذليل نگردانيد ، زيرا مهر زنان نجيبه مىباشند ، خونبها قرار داده مىشوند و شيرشان براى كبير ، تحفه و براى صغير ، غذاست ؛ اگر اشتر را در آسيا بار كردن تكليف نماييد ، قبول مىكند و كسى كه مقدار آنها را بشناسد ، هرگز هلاك نمىشود .
گدايى و بىچيزى به نبودن عقل است ، مرد صاحب صلاح و داراى تقوا ، بىمال نماند . بسا مردى هست كه از صد نفر بهتر است و بسا يك طايفه هست كه نزد من دوستتر از دو طايفه است . هركه بر زمانه غيظ كند و در آن شكايت نمايد ، هرآينه
هامش
( 1 ) . النصف بكسر النون الإسم من الإنصاف . مجمع . [ مرحوم مؤلّف ] .