نماز مىخواند ، از باب قاعدهء احقّ الناس بالميّت اولاهم بميراثه و از باب اظهار داشتن خود بر مردم بوده است تا گمان نكنند حضرت عسكرى عليه السّلام ، بلا عقب از دنيا رفته كما لا يخفى .
مع ذلك كلّه ؛ معتقد آن است كه امور تجهيزى امام سابق از غسل ، كفن ، نماز و دفن ، به حسب واقع و فى نفس الامر بر عهدهء امام لا حق است و لا غير و ان لم يساعدنا عليه الدليل الظّاهرى الفقاهتى فانّه تساعدنا الشّامة الا يمانيّة الولايتى .
در فساد قول و معتقد فرقهء دوّم كه مىگويند امام حسن عسكرى عليه السّلام ، بعد از وفاتش زنده شد و يا زنده خواهد شد و او است ، مهدى موعود ، همين كفايت مىكند كه وفات آن سرور ، مثل وفات ساير آباى گرامش محقّق و معلوم گرديده ؛ به نحوى كه خود خصم هم ، بر آن اقرار و اعتراف دارد .
بنابراين علم به حيات آن سرور نيز ، بايد به مثابهء علم به موتش باشد و دليلى كه بر مدّعاى خود اقامه نمودهاند ، مفيد ادنى ظنّى نيست چه رسد به اينكه مفيد علم ، قطع و يقين به حياتش باشد ، زيرا دليل ايشان ، اين روايت است كه خود آنها روايت كردهاند :
انّ القائم هو الّذى يقوم بعد الموت ؛ « 1 » قائم كسى است كه بعد از مردن قيام مىنمايد .
جواب آن ، اين است :
اوّلا ؛ صحت اين خبر ، معلوم نيست ، زيرا خودشان آن را ثبت و روايت نمودهاند و به معصومى هم استنادش ندادهاند .
ثانيا ؛ به قرينهء اخبار ديگرى كه در موت ذكر قائم وارد شده ، محتمل ، بلكه مراد آن است كه قائم كسى است كه بعد از مردنش ذكر او زنده مىشود ؛ يعنى بعد از فراموشى و غفلت از ذكرش در مدّتى طولانى ، به نحوى كه نسيا منسيّا شود ، اسمش زنده و بر السنه و افواه سارى و جارى مىگردد .
ثالثا ؛ محتمل است مراد از موت ، موت شخص باشد ، نه موت ذكر و اسم ، لكن موت امام سابق و مراد از قائم ، قائم به امر امامت باشد ؛ نه قائم معهود و مهدى موعود .
هامش
( 1 ) . الصراط المستقيم الى مستحقى التقديم ، ج 2 ، ص 276 .