[ يكصد و نود سال ] 8 صبيحة
قسم هشتم از طبقهء اوّل ، اشخاصىاند كه عمرشان به يك صد و نود سال رسيده . از ايشان ، سيف بن رياح است كه به ابى اكثم بن صيفى مكنّا مىباشد ؛ چنانچه در كمال الدين ، « 1 » عمر او را از بعضى به همين مقدار تحديد فرموده ؛ او زمان اسلام را دريافته ، و لكن در اسلامش ، خلاف است ؛ اكثر ارباب تواريخ و سير برآنند كه اسلام اختيار ننمود . او در خصوص طول عمر خود انشا نموده :
شعر :
و ان امرء قد عاش تسعين حجّة * إلى مائة لم يسأم العيش جاهل
خلت مائتان غير ستّ و اربع * و ذلك من عدّ اللّيالى قلائل
هر آينه هركه از نود تا صد سال زندگى كند و از زندگانى به تنگ نيايد ؛ جاهل است . صد و نود سال بر من گذشته ، اگر شبها را از آن بيرون كنند و به شمار نياورند ، زمان قليلى باقى مىماند .
محمد بن سلمه گفته : اكثم سوار شده ، آمد كه خدمت رسول خدا مشرّف شود ، يكى از پسرانش او را درحالىكه تشنه بود ، در بين راه به قتل رساند .
بعد از آن شنيدم اين آيه در شأن او نازل شد :
وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ
« 2 » ؛ هركه از خانهاش درآيد ، به سوى خدا و رسول او برود و بعد از آن ، مرگ ، او را دريابد ، هر آينه اجرش بر خدا خواهد بود .
عرب در حكمت و دانايى كسى را بر او مقدّم نمىدانست ؛ چنانكه روايت نمودهاند : او وقتى خبر بعثت رسول خدا را شنيد ، پسرش را با لشكرى نزد آن حضرت
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 575 - 570 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 252 - 248 .
( 2 ) . سوره نساء ، آيه 100 .