چنين فرموده : امّا كسانى كه در انكار طول اعمار ، كلمات منجّمين را عاريت نمودهاند ؛ اعتمادشان در اين مدّعى ، بر ظنون و اوهام است ، عقلا مىدانند كه اصول و قواعد منجّمين در احكام ، به نظر و دليل ثابت نشده ، بلكه به تجارب ثابت شده و وجود اختلاف در آنها در بىاعتبارىشان كافى است .
در كتاب يكى از علماى ايشان ، معروف به كتاب ابن بابا ، حكايتى را از معلّم اوّل و استاد افضل ايشان يافتم كه در احكام ، اعتمادشان به او و استنادشان به كلام او است ، آن عالم ، به ما شاء اللّه معروف است كه آن حكايت بزرگترين حجّت در ردّ قول ايشان ، در مسألهء جواز طول عمر است و آن اين است :
ما شاء اللّه مذكور گفته : باب اعظم از هيلاج كه بر عمر بسيار دلالت دارد ، اين است كه مولود ، در مثلّثهء ثاء مثلّثه بوده باشد و طالع مولود ، بيوت ، يكى از دو كوكب علويّين باشد كه آنها زحل و مشترى مىباشند و صاحب طالع ، كدخداه باشد ، پس اگر ولادت مولود در شب و هيلاج قمر بود باشد ، اگر فوق شمس در برج مؤنّث و اگر مولود ، در روز و شمس در برج ذكر بوده باشد .
در اين هنگام ، بر بقاى مولود به اذن اللّه دلالت دارد تا اينكه قران از مثلّثهاى به سوى مثلّثه ديگر متحوّل بشود و اين دويست و چهل سال مىشود .
امّا در زمن اوّل ؛ به درستى كه مثل اين دلالت بوده كه بر بقاى مولود دلالت مىكرده تا اينكه قران ، به مكان خود عود كند و اين ، بعد از نهصد و پنجاه سال است .
پس در كلام عالم خودشان ، ما شاء اللّه نام چه مىگويند . به تحقيق با تخصيص دادنش در دلالت زمن اوّل به نهصد و پنجاه سال ، واضح نموده مرادش از دويست و چهل سال ، اين زمان است . اين گفتهء او شاهدى براى ماست بر معاندينى كه حقّ واضح البرهان را منكرند .
بعد از ذكر اخبار معمّرين ، مىفرمايد : اين جملهاى از معمّرين بودند كه ذكر شدند و اين مختصرى است از آنچه اصحاب اثر و علماى مصنّفين در خصوص طول عمر ذكر كردهاند و هرگاه جايز باشد خداوند جماعتى از خلق خود ، از انبيا و اوليا و مشركين را
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 639
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٣٩