كه آن را هيلاج خوانند ، دوّم دليل جان كه آن را كدخداه نامند . اين دو براى اسباب عمر به منزلهء هيولى و صورتاند و لكن معروف ، عكس اين است كه هيلاج در صورت ، طالع دلايلى است كه بر نفس مولود و كدخدا بر بدن مولود دلالت مىكند ، نزد ايشان كثرت هيلاج بر طول عمر و كثرت كدخدا بر خوشى زندگانى دلالت مىكند .
نزد ايشان ، هيلاج پنج چيز است : آفتاب ، ماه ، سهم السعاده ، جزء مقدّم از اجتماع يا استقبال و درجهء طالع و كدخداه كوكب صاحب خطّى است كه به هيلاج ناظر باشد ، بعضى از ايشان در كدخدايىات ، استيلا بر موضع هيلاج را شرط كردند و بعضى در اين مقام ، نظر برجى را كافى دانستهاند ، شايد نظر به درجهء اقوى باشد و اگر آفتاب يا ماه در شرف خود باشند ، به كدخدايىات سزاوارترند .
قطب الدين اشكورى در محبوب القلوب گفته : صلاحيّت هيلاجى به كسوف ، خسوف ، محاق و تحت الشعاع باطل گردد ، كدخداخ ، صاحب خطّى در موضع هيلاج و ناظر به او باشد و اگر به درجهاى نباشد ، به برجيّت جايز است ؛ به شرط آنكه در حدّ اتّصال يا با او مساوى باشد كه موضع تناظر در درجات مطالع يا در طول نهار است .
اگر كدخداه ، آفتاب كمتر از شش درجه نباشد ، كدخدايى را نشايد چرا كه در حدّ احتراق است . هركدخداه سه عطيّه دارد : يكى كبرا ؛ اگر كدخداه در درجه وتد باشد ، دوّم وسطا ؛ اگر بر مركز مايل باشد ، سوّم صغرا ؛ اگر بر مركز زايل باشد .
چون اين مقدّمه معلوم شد ، پس جايز است در طالع كثرت هيلاجات و كدخداها اتّفاق بيفتد كه همهء آنها در اوتاد ، طالع و به آن بيوتات ناظر باشند ، به نظر تثليث و تسديس ، نظر سعادت داشته باشند و نحوسات از آنها ساقط شده باشد ، در اين حال براى صاحب طالع ، به طول عمر و تأخير اجل حكم نمودهاند تا اينكه يكى از معمّرين سابق شود .
فاضل مذكور از ابو ريحان بيرونى نقل كرده كه در كتاب خود ، مسمّا به آثار الباقيه عن القرون الخاليه گفته : بعضى از حشويّه ، آنچه از طول اعمار وصف نموديم و خاصّه آنچه پس از زمان ابراهيم عليه السّلام ذكر شده ؛ انكار كردهاند و جز اين نيست كه
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 642
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٤٢