به اثبات تعدّد معمّر مغربى اكتفا مىكنيم كه آب حيات نوشيده و عرضه مىداريم :
با وجود اصرار استادنا المرحوم در وحدت مصداق چهار خبر وارد در قضيّهء معمّر مغربى ، حقّ حقيق به تصديق ، آن است كه آنها متعدّدند ، چون اگر آن مرحوم ، در خبر اوّل شيخ صدوق رحمه اللّه در باب اين قضيّه ، اعمال نظر مىنمود و مىديد در آن ذكر شده :
معمّر مزبور گفت : وقتى سىساله شدم ، خبر وفات پيغمبر و مردن دو خليفهء بعد از او به ما رسيد . . . ، الخ .
همچنين اگر به دقّت نظر مىديد در خبر كراجكى مذكور است : معمّر مزبور گفت : من و پدرم و عمويم به قصد ورود بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از بلدمان بيرون آمديم تا آنكه مىگويد : روزى داخل مدينه شدم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وفات كرده بود و مردم از دفن آن حضرت مراجعت كرده بودند . . . ، الخ .
همچنين اگر از ذيل خبر دوّم وارد دربارهء حبّابهء و البيّه غفلت نمىكرد كه صدوق - عليه الرحمه - او را از جمله معمّرين به شمار آورده و به فاصلهء چند سطر به سياق حديث معمّر ابو الدنيا مانده ؛ آن خبر را در كمال الدين « 1 » نقل فرموده كه ذيل آن خبر است : « و مخالفونا يصدّقون انّ أبا الدنيا المعروف بمعمّر المغربى و اسمه علىّ بن عثمان بن خطّاب بن مرّة مزيد لمّا قبض النّبىّ كان له قريبا من ثلثين سنه و انّه خدم امير المؤمنين عليه السّلام . . . » ، الخ .
همچنين اگر به تأمّل تامّ و تمام در صدر خبر مروى از مجالس شيخ طوسى رحمه اللّه ملاحظه مىفرمود كه در آن مذكور است : آن معمّر ، خودش براى مفيد جرجرانى گفته : من در خلافت ابو بكر متولّد شدهام . . . ، الخ . نيز غوررسى مىفرمود : در خبر شيخ نوشيدن آب حيات معمّر ، در حوالى كوفه و در اخبار صدوق رحمه اللّه و كراجكى ، در ارض ظلمات يا اراضى حضرموت بوده .
بالجمله ، اگر استادنا المرحوم در اين جهات از اختلافات ميان اين اخبار ، به نظر عمقى ، نه سطحى ملاحظه مىفرمود ، هرآينه قاطع مىشد ، معمّر مغربى شخص واحد
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 537 .