و فرد فاردى نبوده ؛ چنانچه سبط سيّد جزايرى فرموده و خود آن مرحوم هم در نجم ثاقب براى آن ، دو عنوان بيان نموده .
نيز كسى كه در خبر شيخ طوسى ذكر شده ، غير آن است كه در روايات صدوق و كراجكى مىباشد و معلوم شدن قطع به اتّحاد از شيخ كراجكى ؛ چنانچه استادنا المرحوم فرموده ، نظر به روايت خود و روايات صدوق است كه از آن سه روايت با تكلّفاتى كه استادنا المرحوم به بعضى از آنها اشاره فرمود ، مىتوان وحدت مصداق را احتمال داد و امّا با لحاظ خبر شيخ هم معلوم نيست ، بلكه مقطوع العدم است كه همين قطع از كلام كراجكى ظاهر باشد و معذلك كلّه فاللّه العالم على الوحدة و التّعدد و العاصم عباده عن الجرئة و التجلّد .
[ معمّر مشرقى ]
دوازدهم : معمّر مشرقى است ؛ چنانكه شيخ كراجكى در كنز الفوائد « 1 » ، بعد از نقل قضيّهء معمّر مغربى كه به ابى الدنيا معروف است ، مىفرمايد : در طول عمر ، حال معمّر ديگرى كه به او معمّر مشرقى گويند . هم ، چنين است . او در شهرى از اراضى مشرق زمين است ، ما جماعتى را ديديم كه او را ديده ، حكايتش را نقل نمودند و اينكه او نيز ، خادم امير المؤمنين عليه السّلام بوده .
طايفهء شيعه مىگويند : معمّر مغربى و مشرقى ، هنگام ظهور حضرت حجّت بن الحسن - عجّل اللّه فرجه الشريف - همديگر را ملاقات كنند .
در كنز فرموده : او مردى مقيم در بلاد عجم از زمين جبل است . مذكور مىشود او امير المؤمنين على عليه السّلام را ديده و مردم در سنين و اعوام متمادى او را به اين وصف مىشناسند و آن مرد مىگويد : آنچه به معمّر مغربى رسيده به او هم رسيده است ؛ از شجّهاى كه در صورت او است و اينكه او با حضرت امير عليه السّلام مصاحبت نموده و خادم آن جناب بوده و جماعتى كه مختلفة المذاهب به حديث بودند ، از حال او به من و
هامش
( 1 ) . كنز الفوائد ، صص 267 - 266 .