تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
در آن‌جا اقامت نمود . نيز ، جماعتى از اهل سهرورد مرا به حديث او خبر دادند ، او را به اوصاف مذكور ، وصف نموده ، گفتند : مشغول بافتن زنّار است . ترجمهء كلام شيخ كراجكى در كنز الفوايد تمام شد و مراد از نوار و زنّار ، ظاهرا كمربند است كه در ميان مىبندند .

[ حبابهء والبيّه ]

سيزدهم : حبّابهء والبيّه است ؛ چنان‌كه شيخ صدوق - عليه الرحمه - در كمال الدين « 1 » ، او را از جملهء معمّرين به شمار آورده . شيخ مزبور ، به سند خود از حبّابهء والبيّه روايت كرده : گفت : امير المؤمنين عليه السّلام را در شرطة الخميس ديدم و با آن بزرگوار ، تازيانه‌اى بود كه با آن فروشندگان جرى ، مارماهى ، زمير و طافى را مىزد و به آن‌ها مىفرمود : اى فروشندگان مسوخ بنى اسراييل و لشكر بنى مروان ! فرات بن احنف از جاى برخاسته ، عرض كرد : يا امير المؤمنين ! لشكر بنى مروان چه كسانى هستند ؟ حضرت فرمودند : آن‌ها طوايفى هستند كه ريش‌ها را تراشيده و سبيل‌هاى خود را تاب مىدهند . حبّابه گويد : من نديده‌ام تكلّم‌كننده‌اى از حيثيّت تكلّم كردن ، بهتر از آن جناب باشد . پس به دنبال حضرت روان شدم تا آن‌كه تشريف فرما شده ، در فضاگاه مسجد نشست . آن‌گاه عرض كردم : يا امير المؤمنين ! خداوند شما را رحمت فرمايد ! دلالت بر امامت چيست ؟ حضرت فرمودند : اين سنگ‌ريزه را به من ده ، به سنگ‌ريزه‌اى اشاره فرمودند . من آن را به حضرت دادم . سپس آن جناب ، خاتم شريف خود را بر آن سنگريزه گذاشت و آن را مهر فرمود ؛ مثل مهرى كه بر خمير زده شود و فرمود : اى حبّابه ! هرگاه مدّعى ، ادّعاى امامت نمايد و قادر باشد سنگ را به خاتم خود نقش نمايد ، بدان او امام
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، صص 537 - 536 .