بادى ، متعدّد مىنمايد ، ما نيز دو عنوان كرديم .
بلكه محدّث جليل ، سيّد عبد اللّه ، سبط محدّث جزايرى در اجازهء كبيرهء خود فرموده :
امّا آنچه شيخ در مجالس خود از ابى بكر جرجرانى نقل كرده كه سنهء سيصد و هفده معمّر مقيم در بلدهء طنجه وفات كرد ؛ با چيزى منافات ندارد ، زيرا به جهت مغايرت نامها و احوالات منقوله از ايشان ، ظاهر آن است كه يكى از آن دو ، غير ديگرى است ، انتهى . « 1 »
بعد از نقل قصّهء معمّر مغربى اين عبارت را به روايت شيخ كراجكى فرموده ، سپس استاد مزبور مىفرمايد : و لكن حقّ ، اتّحاد اين دو نفر است ، امّا در تغاير اسم ، دانستى كراجكى اسم او را از همان مفيد جرجرانى ، على بن عثمان بن خطّاب نقل كرده ، پس معلوم مىشود از مجالس شيخ ، على از اوّل نسب افتاده و در چنين حكايتهايى اختلاف در بعضى اجداد بسيار است .
اگر اختلاف قصّه ، سبب تعدّد شود ، بايد چهار نفر باشند ، غرض اينكه با اتّحاد در اسم خود و پدر و بلد كه مغرب و شايد مزيده از توابع طنجه باشد ، خوردن آب حيات ، شكستگى سر از اسب حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در جنگ صفّين يا نهروان ، قرب عصر ملاقات او ، مردن پدر در راه و غير آن نمىتوان احتمال تعدّد داد و از علّامه كراجكى ، قطع بر اتّحاد معلوم مىشود ؛ چنانچه از كلام منقول ايشان ظاهر است ، نيز خبر وفات را از جرجرانى نقل نكرده و معلوم مىشود آن هم از اشتباه جرجرانى يا روات مجالس شيخ است ، ان شاء اللّه تعالى آنچه گفتيم ، بر متأمّل پوشيده نيست . همچنين جرجرانى در كلام سيّد اشتباه شده و صواب ، جرجرانى است ؛ چنانچه در محلّ خود ضبط شده . انتهى كلامه ، رفع في الخلد مقامه .
اين ناچيز گويد : در كلام اين خبر علّام از جهاتى نقض و ابرام است ؛ چنانچه بر متأمّل بصير و ناقد خبير ، مخفى و مستور نيست . ما تأدّبا از تمام آنها چشم پوشيده ،
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 280 .