آنها را پخته ، با نان ، تريد نموديم و به ديگران خورانيديم ، بعد از اين هم به دادن اين گونه عطايا عود كن ، زيرا صاحب كرم در عطيّه دادن عود مىكند و عهد و پيمان من از او اين است كه عطاى تو به ما عود نمايد .
آنگاه لبيد گفت : دخترم ! اگر از عطيّه سؤال نمىكردى ، به درستى كه جواب خوبى گفته بودى .
دخترش گفت : در مقام سؤال از ملوك ، حيا نمىشود .
لبيد گفت : تو در اين مقام از من داناترى . ! « 1 »
از ايشان حضرت شعيب پيغمبر است كه بنابر نقل از تاريخ اخبار الدول ، آن جناب يك صد و چهل سال « 2 » در اين عاريت سرا استمرار و بقا نموده و از ايشان مضاد بن جنابة بن مراره است كه از طايفهء بنى يربوع بن حنظله بوده ، زيرا او هم بنابر نقل شيخ صدوق در كمال الدين ، يك صد و چهل سال در اين دنياى پر قيل و قال زندگى نموده . « 3 »
از ايشان ، شيخ شامى است كه سيّد رضى برادر سيّد مرتضى او را ديده و به صحبتش رسيده . چنانكه در بحار « 4 » و كنز كراجكى است كه به خطّ شريف ابى الحسن محمد بن حسين موسوى نوشتهاى يافتيم كه براى تقاويمى كه جمع نموده بود ، تعليقهاى نوشته و تاريخ آن را روز يك شنبه پانزدهم محرّم سال سيصد و هشتاد و يكم هجرى تعيين نموده بود ؛ آن نوشته بدين مضمون بود : حال شيخى را كه در بلد شام مىبود ، به من نقل كردند و گفتند : عمر او صد و چهل سال است . من از بغداد سوار شدم و نزد وى رفتم ، او را برداشتم و به نزديكى خانهام آوردم كه در محلّهء كرخ بغداد بود ، او مرد عجيبى بود ، امام حسن عسكرى را ديده بود و اوصاف ايشان را بيان مىكرد و عجايب ديگرى غير از ديدن حضرت عسكرى مشاهده نموده بود كه براى ما نقل كرد .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 248 .
( 2 ) . در مستدرك سفينة البحار 243 سال ذكر شده ؛ ر . ك : مستدرك سفينة البحار ، ج 5 ، ص 193 .
( 3 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 575 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 252 .
( 4 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 291 .