و فى ابن الجعفرىّ بما لديه * على العلّات و المال القليل
وقتى بادهاى ابى عقيل - كنيهء لبيد بن ربيعه است - مىوزد ، شتركشى را مىبينم كه كاردهاى خود را تيز مىكند و در مقام جود و سخاوت ، يدى طولانى و رويى گشاده دارد و نسبش به جعفر مىرسد ، از جهت جدّ يا از حيثيّت نجابت ، نجيب است ؛ مانند شمشيرى صيقلدار ، هرچه از مال دنيا نزد او است ، به برادران پدرى خود مىبخشد و اين در كرم و عطاى وى مبالغه است ، زيرا انسان نسبت به برادران پدرى ، كم ميل مىباشد ، با اين وجود ، لبيد هرچه از مال دنيا داشت ، به ايشان مىبخشيد .
مذكور شده شترهاى فرستاده شده از طرف وليد بن عقبه بيست رأس بود . وقتى آن شتران و ابيات وليد را نزد لبيد آوردند ، گفت : پروردگار عالم ، امير را جزاى خير دهد ، او مىداند من شعر نمىگويم ، بناء على هذا جواب اين اشعار را از من توقّع نمىكند ، لكن دخترش را صدا زد و گفت : نزد من بيا ! دخترش كه پنج ساله بود و يا اينكه طول قامتش پنج وجب بود ، نزد او آمد ، به او گفت : دختركم ! جواب اشعار امير را تو بگو !
دختر گفت : بلى ، مىگويم . سپس انشا نموده ، گفت :
اذا هبّت رياح ابى عقيل * دعونا عند هبّتها الوليد
طويل الباع ابلج عيسميّا * اعان على مروّته لبيدا
بامثال الهضاب كانّ ركبا * عليها من بنى حام قعودا
ابا وهب جزاك اللّه خيرا * نحرناها و اطعمنا التشريدا
فعد انّ الكريم له معاد * و عهدى يابن اروى أن يعودا
هر وقت بادهاى ابى عقيل مىوزد ، وليد را مىخوانيم تا اشترى به لبيد دهد ؛ او آن را نحر كند و با آن ضيافت نمايد . وليد در مقام جود ، سخاوتى طولانى و رويى گشاده دارد و نسبتش به ذو عيسم مىرسد كه سلطان يمن است ، او با مروّت خود و با چند نفر اشترى لبيد را اعانت و يارى نموده كه گويا حام بن نوح بر آنها سوار شده ؛ يعنى در بلندى و بزرگى جثّه ، مانند كوههايى هستند كه اولاد حام بن نوح - زنجيان - آنجا سكنا دارند . يا ابا وهب ! خدا تو را جزاى خير دهد ! ما آن اشتران را نحر كرديم ، گوشت