درّ نضيد في ضيافة لبيد
چون حالت احتضار لبيد رسيد ، به پسرش گفت : وقتى روح از بدنم بيرون رفت ، بدن مرا رو به قبله كن و آن را به وسيلهء پيراهنم بپوشان و وفات مرا به كسى اعلام مكن تا گريه و شيون نكنند . بعد از آن ، جفنه را - آن ظرف بزرگى كه در آن طعام مىگذاشتم و ضيافت مىكردم - بردار ، در آن طعام بگذار ، به مسجد ببر و نزد كسانى كه به ضيافت من مىآمدند ، بگذار . وقتى پيشنماز ، سلام نماز را داد ، جفنه را پيش روى ايشان بگذار تا بخورند و چون از خوردن فارغ شدند ، به آنها بگو بر جنازهء برادر خود لبيد حاضر شويد ، زيرا خدا روح او را از بدنش قبض نمود . « 1 »
نقل بقول أخرى في ضيافته بكيفية أخرى
بدان مهمانى لبيد بن ربيعه را به طريق ديگرى هم نقل نمودهاند ، چنانچه سيّد علم الهدى در غرر و درر و علّامه مجلسى رحمه اللّه در بحار به آن اشاره كردهاند و آن ، اين است :
لبيد بر نفس خود چنين لازم كرده بود كه در وقت وزيدن باد شمال ، اشترى نحر مىكرد ، مىپخت ، آن جفنهء مذكور را پر از گوشت مىكرد و به مهمانها مىداد .
وقتى وليد بن عقبه بن ابى معيط والى كوفه گرديد ، بر خلايق خطبه خواند ، حمد و ثناى الهى به جاى آورد ، بر پيغمبر صلوات فرستاد و بعد از آن به حضّار خطاب نموده ، گفت : حال لبيد بن ربيعهء جعفرى و مروّت و شرافت وى را دانستهايد كه بر خود لازم نمود هر وقت باد شمال وزد ، شترى نحر كند و با آن مهمانى نمايد ؛ پس در عوض مروّتش به او اعانت كنيد .
بعد از آن از منبر فرود آمده ، پنج رأس شتر با چند بيت نزد وى فرستاد و آن ابيات اين است :
ارى الجزّار يشحذ شفرتيه * اذا هبّت رياح بنى عقيل
طويل الباع ابلج جعفرىّ * كريم الجدّ كالسّيف الصّقيل
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 246 .