حضرت خضر در زمين و تا زمان حضرت صاحب الأمر زنده است .
آنچه شيخ محمد بن شهر آشوب از طرق عامّه روايت كرده ، مؤيّد اين معنى است كه روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله از قلّهء كوهى صدايى شنيد كه شخصى مىگفت : خداوندا ! مرا از امّت مرحومهء آمرزيده شده بگردان ؛ يعنى امّت پيغمبر آخر الزمان .
حضرت از كوه بالا رفت ؛ مرد سفيدمويى ديد كه قامتش سىصد زراع بود ، چون مرد حضرت را مشاهده كرد ، برخاست ، دست در گردن آن حضرت آورد و گفت : من سالى يك مرتبه چيزى مىخورم و الان وقت طعام خوردن من است ، ناگاه از آسمان خوانى فرود آمد كه انواع طعامها در آن بود ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله با او از آن طعامها تناول نمود ، او الياس پيغمبر بود .
اين ناچيز گويد : ابو العبّاس احمد بن يوسف قرمانى در تاريخ اخبار الدول ، اين روايت را با فى الجمله اختلافى از مستدرك حاكم نيشابورى نقل كرده است .
ملاقات بعض الناس و مقالاته مع الالياس
ثعلبى در كتاب عرايس التيجان به اسناد خود از مردى عسقلانى روايت كرده كه در اردن راه مىرفت و آن اسم يكى از شهرهاى شام است كه زمين طايف از آنجا برداشته شده و آن وقت وسط روز بود ، پس مردى را ديد و گفت : يا عبد اللّه ! تو كيستى ؟
با من تكلّم نكرد ، باز گفتم : اى عبد اللّه ! تو كيستى ؟
گفت : من الياسم ؛ در بدنم رعشه افتاد ، گفتم : بخوان خداى را كه اين رعشه را از من بردارد تا حديث تو را بفهمم و از تو درك كنم ، به هشت دعا برايم دعا كرد ؛ يا برّ يا رحيم يا حنّان يا منّان يا حىّ يا قيّوم و دو دعا به سريانيه كه آن را نفهميدم ؛ پس خداوند رعشه را از من برداشت . سپس خود را ميان دو كتف من گذاشت و سردى با لذّت آن را ميان دو پستان خود يافتم و گفتم : امروز به تو وحى مىشود ؟
گفت : از روزى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله به رسالت مبعوث شد ، به من وحى نمىشود .
گفتم : پس چند نفر از پيمبران زندهاند ؟