تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
گفت : چهار نفر ؛ دو تا در زمين و دو تا در آسمان ، عيسى و ادريس در آسمان ، الياس و خضر در زمين . گفتم : ابدال چند نفرند ؟ گفت : شصت نفر ؛ پنجاه نفر ، نزديك عريش مصرند تا شاطى فرات ، دو مرد در مصيصه ، يك مرد در عسقلان و هفت نفر در ساير بلاد است ، هروقت خداوند يكى از ايشان را ببرد ، ديگرى را مىآورد ؛ به سبب آنان ، بلا از مردم دفع و باران بر ايشان باريده مىشود . گفتم : پس خضر كجاست ؟ گفت : در جزاير دريا . گفتم : آيا او را ملاقات مىكنى ؟ گفت : آرى ! گفتم : كجا ؟ گفت : در موسم . گفتم : كار شما با يكديگر چيست ؟ گفت : او از موى من مىگيرد و من از موى او . آن مرد گفت : اين حكايت وقتى بود كه ميان مروان حكم و اهل شام ، قتال بود ؛ پس گفتم : در حقّ مروان حكم چه مىگوييد ؟ گفت : با او چه مىكنى ؛ مردى جبّار سركش بر خداى عزّ و جلّ است ؛ قاتل و مقتول و شاهد ، همه در آتش جهنّم‌اند . گفتم : من حاضر شدم و لكن نيزه‌اى نزدم ، تيرى نينداختم ، شمشيرى به كار نبردم و از آن مقام خدا را استغفار مىكنم كه هرگز به مثل آن برنگردم . گفت : احسنت چنين باش ! من و او نشسته بوديم ؛ ناگاه دو قرص نان پيش روى او گذاشته شد كه از برف سفيدتر بودند ، من و او يك قرص و پاره‌اى از ديگرى را خورديم و باقى برداشته شد . ولى كسى كه آن را گذاشت و برداشت ، نديديم . او ناقه‌اى داشت كه در وادى اردن مىچريد ؛ پس
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 565 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي