تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
دويست سال مشغول ساختن كشتى بود و پانصد سال پس از فرود از كشتى و خشك شدن آب از زمين ؛ شهرها بنا كرد و فرزندان خود را در آن‌ها ساكن گرداند . چون دو هزار و پانصد سال تمام شد ، ملك الموت نزد او آمد و او در آفتاب نشسته بود ، گفت : السلام عليك ! نوح سربرآورد ، سلام كرد و گفت : براى چه آمده‌اى ؟ ملك موت گفت : آمده‌ام روحت را قبض كنم . گفت : مىگذارى از آفتاب به سايه روم ؟ گفت : بلى ! نوح به سايه منتقل شد و گفت : اى ملك موت ! آن‌چه از عمر دنيا بر من گذشته ، مثل اين آمدن از آفتاب به سايه بود ؛ آن‌چه تو را فرموده‌اند به جا آور ! آن‌گاه ملك موت روح مقدّس آن سرور را قبض نمود . « 1 » اين ناچيز گويد : بعد از اين اخبار و خبر معتبرى از حضرت صادق عليه السّلام كه فرموده : نوح بعد از فرود آمدن از كشتى ، پانصد سال زنده بود و پس از اين حديث معتبر كه فرمود : عمر هريك از قوم نوح سىصد سال بود و بعد از حديث ديگرى كه فرمود : عمر نوح دو هزار و چهارصد و پنجاه سال بود ؛ بالجمله علّامهء مذكور در كتاب مزبور مىفرمايد : مؤلّف گويد : احاديث گذشته ، همه موافق يكديگر و محلّ اعتمادند و در اين حديث ، يعنى حديث آخرى ، شايد بعضى از عمر آن حضرت را كه متوجّه امور نبوده ، از اوّل يا آخر حساب نكرده باشند ؛ بعضى از ارباب تاريخ ، عمر آن حضرت را هزار سال ، بعضى هزار و چهارصد و پنجاه سال ، بعضى هزار و صد و هفتاد سال و بعضى هزار و سىصد سال گفته‌اند و اين اقوال كه بر خلاف احاديث معتبر است ، همه فاسد مىباشد . مراد آن مرحوم از احاديث معتبر ، احاديثى است كه در آن‌ها عمر آن جناب به دو هزار و پانصد سال تحديد شده است ؛ و اللّه العالم .
هامش
( 1 ) . ر . ك : كمال الدين و تمام النعمة ، ص 523 ؛ روضة الواعظين ، ص 445 ؛ بحار الانوار ، ج 11 ، ص 285 .