آنجا كوچ داده ، بر كنار چشمهاى به نام غسّان در اراضى شام فرود آمد ، قبيلهاش به اسم آن آب و چشمه معروف شدند و رفتهرفته اولاد و احفادش زمانى بادوام بر اراضى شام سلطنت نمودند .
بيان مسدّد في بناء دال السّد
اين ناچيز گويد : شرح حال عمرو بن عامر ، چون مبتنى بر بيان سدّ مأرب و خرابى بنيان آن و جلاء عمرو از مأرب به حدود شام بود ؛ لذا تلذيذا للنظار الكرام در اين مقام اشارهاى اجمالى به آنها مىنماييم .
همانا وقتى لقمان بن عاديا كه به لقمان اكبر معروف است - به شرحى كه ضمن بيان طبقهء پنجم معمّرين مرقوم افتاد - در مكّهء معظّمه طول عمر خود را از خداوند خواستار شد و دعايش مستجاب گرديد ؛ ساحت مأرب را كه از نواحى يمن است ، براى مسكن خود اختيار نمود و آنجا را زمينى يافت كه نيك شايسته و لايق حراثت و زراعت بود ، لكن هرچه مردم در كار حرث و ذرع اقدام مىكردند ، وقت و بىوقت به سيلان امطار و جريان آنها سيلى درهم افتاده ، حرث و ذرع را هدم و محو مىساخت .
لقمان در جايى مناسب براى دفع سيل سدّى بنا كرد كه يك فرسنگ در يك فرسنگ آبگير داشت و بر دو طرف سدّ كه مجراى آب مىايستد ، سى ثقبهء مستدير مرتّب فرمود - كه روزن هريك از ثقبها يك ذراع در يك ذراع بود - تا آب با هر روزن كه مساوى شد ، روزن را برگشوده ، كار زراعت را بسزا كفايت فرمايند .
بدين واسطه خلقى عظيم از اولاد سبا در مأرب فراهم و شهر سباآباد گشت ، طورى كه از دو سوى شهر مأرب ، درختستانى برآوردند كه مردم ده روز در سايهء اشجار عبور مىكردند ، ولى روى خورشيد را نمىديدند ؛ كما قال اللّه تعالى :
لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ
« 1 » .
همچنان در اراضى سبا ، چندان ديه و قريه پديد آمد كه مردم مأرب چون به شام
هامش
( 1 ) . سوره سباء ، آيه 15 .