كمان مرا با دستم راست كن تا اگر جانوران درّنده ، قصد من كردند ، مادام كه جان در بدن دارم ، آسيبى به من نرسد .
شغاد ، قدم پيش نهاد ، تيرى با كمان راست كرده ، به دست رستم داد . تهمتن چون تير و كمان را گرفت ، قصد شغاد كرد ، او از بيم گريخت و در پس درخت چنار كهنسالى ، خود را مخفى كرد . رستم تير را به سوى درخت گشاد داد ؛ طورى كه شغاد را با درخت درهم دوخت ، خود نيز پس از زمانى جان داد .
ملك كابل دست از آستين برآورد و اندك مردمى كه ملازم ركاب رستم بودند ، مقتول ساخت . يكى دو تن از آن جمع فرار كرده ؛ اين خبر چون برق و باد به سيستان آوردند و بانگ شيون از شبستان زال برخاست . زال و اهل او گريبان چاك دادند و لشكرى و رعيّت خاك بر سر پراكندند . از آن ميان فرامرز بدون توانى لشكرى فراهم كرده به جانب كابل شتافت كرد ، نخست به شكارگاه رفت ، جسد رستم و زواره را از چاه برآورد ، در تابوت گذاشته ، سر آن را استوار كرد ، به سيستان آورده ، به خاك سپرد و رسم تعزيت و سوگوارى به پاى برد .
بار ديگر با سپاهى بزرگ ، به سوى كابل ترك تاز كرد . حاكم كابل ناچار لشكرى برآورده ، در برابر فرامرز صف كشيد و جنگ بپيوست ؛ ديرزمانى برنيامد كه سپاه كابل شكست خوردند و حاكم كابل با صد تن از اقوامش دستگير شدند ، فرامرز او را برداشته به همان شكارگاه آورد و از پشت او پوست و پى بركشيد ، او را به همان عصب در چاه آويخت و آويخته بگذاشت تا جان داد ، نيز آتشى بزرگ فراهم كرده ، خويشان و فرزندانش را در آتش بسوزاند . آنگاه فرمان داد جسد شغاد را هم با آن درخت پاك سوزاندند ، از آنجا كوچ داده ، به سيستان آمد و يك سال سوگوارى كرد ، مدّت زندگانى رستم ، ششصد سال بوده و اللّه الباقى .
اين ناچيز گويد : زواره كه به مكر حاكم كابل با رستم هلاك شد ، برادر رستم است ؛ چنانكه فرامرز نام پسر رستم است .
از ايشان ؛ از اشخاص طبقهء ششم معمّرين ، ابو هبل بن عبد اللّه بن كنانه است ؛ چراكه
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 518
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥١٨