وقتى نوح اراضى را ميان اولاد خود قسمت فرمود ، اقليمون عرض كرد : يا نبىّ اللّه ! پسرم را با من همراه كن تا او را به زمين خود ببرم و بر بلدم سكنا دهم و آن ، بلدهء مصر بود ؛ كنوز خود را بر او ظاهر و او را بر كتب و علوم خود واقف سازم .
نوح ، مصرايم را با جماعتى از بستگان خود و به صحابت اقليمون به مصر فرستاد ؛ مصرايم آن وقت جوانى مرفّه بود ، چون به مصر نزديك شدند ، اقليمون عريشى از شاخههاى درخت براى مصرايم ترتيب داده ، بالاى آن را از گياه زمين پوشاند و او را زير آن جاى داد تا آنكه مدينهء درسان به معنى باب الجنّه را بنا نمود .
مردى ماهر نزد اقليمون بود كه مقيطام نام داشت و عالم به كيميا و طلسمات بود .
اقليمون به او امر نمود قبّهاى بر بالاى ستونهايى از مس مذهّب براى آنها ترتيب دهد كه بلندى ستونهاى آن ، صد ذراع و بر آن قبّه ، آينهاى از فلزّات مختلف قرار دهد كه قطر آن پنج وجب باشد ؛ هرگاه لشكرى قصد ايشان مىكرد آينه را مقابل لشكر قرار داده ، در آن عملى مىكردند كه شعاعى از آن پيدا شده ، آنچه بر او مىتافت ، مىسوزاند .
آن قبّه و آينه به همين منوال بود تا آنكه باد شديدى وزيد ، آن قبّه را خراب و عمل آينه را باطل نمود . گويند : اسكندر ، منارهء اسكندريّه را شبيه به آن ساخت ، مصرايم ، مؤمن به خدا و مصدّق به خاتم الانبيا بود و بعد از واقعهء طوفان ، هفتصد سال عمر نمود ؛ درحالىكه هيچگونه همّ و غمّ ، درد و الم ، پيرى و هرمى بر او عارض نشد .
از ايشان ريّان بن دومغ است ؛ چنانچه در قضيّهء هرمان ذكر شده او در زمان حضرت يوسف صدّيق عزيز مصر بوده و عمرش در اين سراى پرملال ، به هفتصد سال منتهى گرديده .
از ايشان گرشاسب است كه از ملوك كيانيان ايران بوده . در ناسخ التواريخ آمده :
چون گرشاسب از كار مغولستان و چين فراغت يافت ، از حضرت فريدون رخصت جست و به سيستان آمد ، چندى بياسود تا آنكه يكصد سال از زمان سلطنت فريدون گذشت و وصيّت جلالتش آويزهء گوش ملوك ارض گشت . در اين هنگام ، گرشاسب
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 521
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٢١