تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
آثار سريعهء غريبه مشاهده مىنمودم ، تا اين‌كه يك سال در نجف اشرف ناخوشى و با شدّت كرد ، مردم را كشت و خلق را مضطرب نمود . حقير چون اين را ديدم ، از دروازهء كوچك بيرون رفتم و در خارج دروازه در مكانى ، فرد ، اين عمل را به جا آوردم ، رفع و با را از خدا خواستم و بدون اطّلاع ديگران برگشتم . فرداى آن روز از ارتفاع و با خبر دادم . آشنايان گفتند : از كجا مىگويى ؟ گفتم : سبب را نگويم ، لكن تحقيق كنيد ، اگر از ديشب به بعد كسى مبتلا شده باشد ، راست است . گفتند : فلان و فلان امشب مبتلا شده‌اند . گفتم : نبايد چنين باشد ، بلكه بايد از پيش از ظهر ديروز و قبل از آن بوده باشد . چون تحقيق نمودند چنان بود و ديگر بعد از آن در آن سال ناخوشى ديده نشد . مردم آسوده شدند ولى سبب را ندانستند . مكرّر اتّفاق افتاده كه برادران را در شدّت ديده‌ام ، به اين عمل واداشته ، به زودى فرج رسيده است ، حتى آن‌كه يك روز منزل بعضى از برادران بودم ، بر شدّت امرش مطّلع شدم ، اين عمل را به او تعليم نموده ، به منزل آمدم . بعد از اندك زمانى آواز در را شنيدم . ديدم همان مرد است ، مىگويد : از بركت دعاى فرج برايم فرجى حاصل شد و پولى رسيد ؛ تو را هم هرچه قدر در كار است ، بدهم . گفتم : من از بركت اين عمل حاجتى ندارم ، لكن بگو امر تو چگونه شد ؟ گفت : بعد از رفتن تو به حرم امير المؤمنين عليه السّلام رفتم و اين عمل را به جا آوردم . چون بيرون آمدم ، در ميان ايوان مطهّر كسى به من برخورد ، به قدر حاجت در دستم نهاد و رفت . بالجمله حقير از اين عمل آثار سريعه ديده‌ام ، لكن در غير مقام حاجت و اضطرار به كسى ياد ندادم و به كار نبرده‌ام ، زيرا تسميهء آن بزرگوار ، اين را به دعاى فرج ، به اين اشعار دارد كه در وقت ضيق و شدّت اثر نمايد . و اللّه العالم . انتهى .