انذارات طبيعت و تابع زيادت و كمى اخلاط است .
عطسه ، حركتى خاصّه براى دماغ است به جهت دفع خلط يا موذى كه از خارج به او برسد ؛ به استعانت هوايى كه استنشاق مىشود و از طريق بينى دفع مىگردد .
در زيادت اخلاط ، مانند زكام است كه طبيعت ، آن را دفع مىنمايد ، مانند سرفهاى كه طبيعت ، خلط موذى سينه را دفع مىكند .
در كمى اخلاط ، آثار قوّت دماغ است ، در حالىكه از زيادتى اخلاط نباشد ؛ بيعت ، اختيار مىنمايد و به مثل اين قبيل اشيا اطّلاع مىدهد از باب اطّلاع نفس انسانى بر اكثر امور كه بر طبيعت ظاهر مىشود و آن از باب سريان و جريان قواى نفسانى در خارج و داخل است و چون در ضمن حديث طبيعت ، عطسه آورد ، آن را دليل بر صدق امرى آوردند كه نيّت نمايند و بر حسن عاقبت و خاتمت آن دليل گيرند .
ابو جعفر چون اين بيانات را شنيد ، زياد از حدّ آن را پسنديد و مصدّق اين بيانات را كه با حكمت و طبّ موافق است ذيل حكايت قطب الدّين محمد اشكورى ، صاحب محبوب القلوب ، آن احاديثى كه از كافى و غيره نقل شدند ، مذكور داشته .
ايضا او آورده است : براى هرحسّى از حواسّ ظاهر و باطن انسانى ، وظيفه و شأنى براى عبادت صانع و خالق خود است . پس وظيفهء قوّهء سامعه ، استماع كلام صدق و وظيفهء زبان و قوّهء نطقيّه ، گفتن كلمات حقّه است . لذا هنگام رسيدن حديث به قوّهء سامعه ، نفس از بابت شعورى كه دارد ، بر صدق آن اطّلاع پيدا مىكند و در آن حال مستعدّ نزول رحمت خداوندى مىشود . پس امر گردد به باد تا جريان كند در بدن او و مرور نمايد در قواى انسانى و چون به دماغ عبور كند ، منضغط و منقبض مىسازد قوّهء نفسانى را و حركت مىدهد بدن را بيشتر عطسه و خروج آن از راه بينى .
اما در ظاهر چنان مىنمايد كه طبيعت خواهد خلط موذيى را كه مرور مىكند بر سطوح دماغ دفع كند و يك دفعه شخص را عطاس حادث مىشود . پس در آن حال كه طبيعت آن موذى از دماغ را كه محلّ روح انسانى است ، دفع كند ، شكر خداوند تبارك و
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 58
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٨