نيز از جناب رسول مروى است كه فرمود : « تصديق الحديث عند العاطس » . « 1 »
همچنين در آن كتاب از حضرت رضا عليه السّلام روايت نموده كه فرموده است :
« التّثاؤب من الشّيطان و العطسة من اللّه عزّ و جلّ » « 2 » .
اشكورى بعد از نقل اين روايات ، در كتاب محبوب القلوب خود فرموده است : از كتاب نوادر الاصول نقل شده : « العطاس تنفّس الرّوح و سطوعه إلى الملكوت حنينا إلى قرب اللّه ، لأنّه من عنده جاء و من لطفه و كرمه لعبده و لو لا الأرواح ، لم ينتفع بهذه الجوارح ؛ فإذا عطس المؤمن ، فإنّما ذلك وقت ذكر اللّه لعبده و تعزّيه للرّوح بما وقع فيه من الضّيق ؛ فإذا خلص ، تاق الى موطنه ، فتلك الصّيحة منه » .
ايضا در محبوب القلوب در ترجمهء ابو جعفر بن بابويه كه از ملوك سيستان بوده ، بعد از ستودن او به اين عبارت « كان قويّا في علم الّسياسات مع المرّوة الظّاهرة و العفاف الغالب و ضبط النّفس عند عارض الهوى » ، گفته است : آوردهاند كه او بيش از حدّ ، حكمت و حكما را دوست داشت و ساعتى بىحضور آن طايفه و مصاحبت ايشان به سر نمىبرد ؛ همواره مجلسى ترتيب داده ، اهالى فضل نزد او حاضر مىشدند و از هرقبيله دربارهء مسألهاى از مسايل متعلّقه به هرعلمى صحبت مىكردند .
زمانى ، ابو حيّان توحيدى و ابو اسحاق اسفراينى و جماعتى ديگر از فضلا و فقها و اهل ادب را نزد خود دعوت فرمود ؛ و از هرمقولهاى صحبت به ميان آمد ، از جمله صحبت به اينجا كشيد كه ابو جعفر گفت : در اين مطلب چه گوييد كه چون در بين صحبت و حديثى كه به ميان مىآيد ، شخص عطسه كند ، عطسه را دليل و شاهد گيرند بر صدق آن حديث و صحبتى كه به ميان آمده است .
پس تمامى علما و فضلايى كه در آنجا حضور داشتند ساعتى سر به زير انداخته ، بعد از آن گفتند : أيّها الملك آنچه اكنون در باب عطسهاى كه بين كلام مىآيد و گويند شاهد بر صدق خبر است ، به خاطر مىرسد ، اين است كه عطسه از آثار و
هامش
( 1 ) . الحدائق الناظرة ، ج 9 ، ص 100 ؛ الكافى ، ج 2 ، ص 657 .
( 2 ) . كافى ، ج 2 ، ص 654 .