را چه مىشود ؟ اين چه حالتى است كه داريد ؟
گفت : اسكت و به عربى گفت : چهارده نور مبارك همگى در اين حجره تشريف دارند .
من با خود خيال كردم و گفتم ؛ از بس عاشق چهارده معصوم است ، به نظرش مىآيد .
فكر نمىكردم اين حال سكرات است و آنها تشريف دارند ؛ چون حالش خوب بود ، هيچ درد و مرضى نداشت و هرچه مىگفت ، صحيح بود ، حالش هم پريشان نبود .
فاصلهاى نشد ، ديدم تبسّم كرد ، از جاى حركت نمود و سه مرتبه گفت : خوش آمدى اى قابض الارواح ! آن وقت در حالىكه دستهايش را بر سينه گذاشته بود صورت را به اطراف حجره برگردانيد و عرض كرد : السّلام عليك يا رسول اللّه ! اجازه مىفرماييد ؟
و بعد عرض كرد : السّلام عليك يا امير المؤمنين عليه السّلام اجازه مىفرماييد ؟ و همينطور به تمام چهارده نور مطهّر سلام عرض نمود ، اجازه طلبيد و عرض كرد : دستم به دامنتان .
آنگاه رو به قبله خوابيد و سه مرتبه عرض كرد : يا اللّه ! به اين چهارده نور مقدّس .
بعد قطيفه را روى صورت خود كشيد و دستها را پهلويش گذاشت .
چون قطيفه را عقب كردم ، ديدم از دنيا رفته ، بچّهها را براى نماز صبح بيدار كردم و گريه مىكردم ، آنها از گريهء من مطلب را فهميدند . صبح جنازهء ايشان را با مشيّعين زيادى برداشته ، در غسّالخانهء قتلهگاه غسل داديم و شب در دار السّعادهء حضرت رضا عليه السّلام دفن كرديم ، رحمة اللّه عليه .
[ تشرف شيخ محمد شوشترى ] 69 مسكة
در اين باب است كه جناب حاج شيخ محمد شوشترى كوفى ، آن حضرت را در راه سماوه مىبيند ، نمىشناسد و رؤيتش به معجزهاى از آن سرور مقرون مىشود .
شيخ تقى نقى ، حاج شيخ محمد شوشترى ، ساكن شريعهء كوفه به ما خبر داد : سنهء هزار و سى صد و پانزده با والد ماجد ، الحاج شيخ محمد طاهر ، به حجّ مشرّف شديم .