تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
خوابيد . مرا پايين آورد . با عصا به تلّ اشاره كرد . نصف آن به طرفى و نصف ديگر آن به طرف ديگر رفت . در وسط ، درى پيدا و باز شد . در سفيد سنگى برّاقى بود و من ملتفت نشدم ، چطور باز شد . به من گفت : حاجى با من بيا ! چند پلّه فرود رفتيم . جايى چون دهليز بود و از طرفى چند پلّه بود ، بالا رفتيم . صحن بسيار وسيعى ديدم غرفه‌هاى بسيار داشت . باغى ديدم كه به وصف نيايد و خيابان‌ها داشت . من سرم را به زير انداخته بودم . آن شخص فرمود : نگاه كن ! نگاه كردم . قصرهاى عاليه‌اى ديدم . چون به آن غرفه‌ها رسيديم ، غرفه‌اى را به من نشان داد و گفت : اين مقام حضرت رسول است ، دو ركعت نماز به جا بياور ! گفتم : من وضو ندارم . گفت : بيا برويم ، دو سه پلّه بالا رفتيم . حوض كوچكى ديدم كه آب بسيار زلال و صافى داشت . به نحوى كه زمين حوض پيدا بود . گفت : وضو بگير ! من به وضو گرفتن معمولى كه رسم خودمان است ، مشغول شدم ، ولى با خوف و خشيت كه مبادا اين شخص سنّى باشد و بر خلاف رسم ايشان وضو گرفته باشم . گفت : حاجى نشد ، اين‌طور وضو بگير ! اوّل ، شروع به شستن دست نمود . پس از آن ، بر جلوى پيشانى آب ريخت و انگشت ابهام و سبّابه را تا زنخ به پايين كشيد . سپس به چشم و بعد از آن بر دماغ دست كشيد ، بعد مشغول شستن دست‌ها شد ، از مرفق گرفت تا سر انگشت‌ها ، پس از آن سر و پاها را به رسم خودمان مسح كرد . پس از مسح گفت : اين رويّه را ترك مكن ! آن‌گاه به مقام رسول خدا رفتيم ، فرمود : دو ركعت نماز بگذار ! گفتم : خوب است شما جلو بايستيد و من اقتدا كنم . گفت : فرادا بخوان ! دو ركعت نماز كردم . قدرى كه راه رفتيم ، به غرفه‌اى رسيديم ، گفت : اين‌جا هم دو ركعت نماز بخوان ! اين مقام حضرت امير المؤمنين عليه السّلام داماد حضرت رسول است .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 564 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي