جمع بين اين دو طايفه از اخبار برآمدهاند و سه وجه از جهت جمع ميان آنها گفته شده است :
وجه اوّل : اين است كه علم ، آن نيست كه از شنيدن و خواندن كتب ، حاصل گردد و از حفظ آنچه در آنهاست ، معلوم شود . چه اين تقليد است ، نه علم . بلكه علم آن است كه روز به روز و ساعت به ساعت از جانب خدا بر قلب مؤمن افاضه شود ، پس به سبب آن حقايق و معارف ، منكشف گردد ، آنچه كه به وسيلهء آن ، نفس ، مطمئن شده ، صدر منشرح و قلب نيز منوّر گردد .
وجه دوّم : اين است كه بر آن بزرگواران تفاصيلى افاضه مىشود كه مجملات آنها نزد ايشان است ؛ اگر چه براى ايشان ممكن باشد آن تفاصيل را از آنچه از اصول علم و موادّ آن نزد آنهاست اخراج نمايند و استنباط فرمايند .
وجه سوّم : اين است كه آن بزرگواران در دو نشأه ، يعنى نشأهء سابق بر حيات بذى و نشأهء لاحقهء بعد از فوت ، در معارف ربّانيهء غير متناهيه بر اعلى مدارج كمال عروج مىفرمايند ، زيرا انتهايى براى معرفت و قرب بارى تعالى نيست .
علّامه مجلسى رحمه اللّه در بحار ، « 1 » وجه اخير را تقويت نموده و فرموده است : اين وجه از بسيارى اخبار استفاده مىشود ؛ ظاهر است كه آن بزرگواران هرگاه در به دو امامتشان علمى را تعليم گرفتند ، در آن مرتبه نمىايستند بلكه به سبب مزيد قرب و طاعات ، زوايد علم و حكمت و ترقّيات - في معرفة الربّ تعالى شأنه - بر ايشان حاصل مىشود .
چگونه براى ايشان زوايد علم و حكمت و ترقيّات در معرفة اللّه حاصل نشود ! حال آنكه اين براى ساير خلق با وجود نقص قابليّت و استعدادشان حاصل مىشود .
بنابراين ائمّه عليهم السّلام اولى به زوايد و احراى به آن مىباشند . از آنرو فرموده است :
شايد اين يكى از وجوه استغفار و توبهء آن بزرگواران باشد - در هرروزى هفتاد مرتبه يا بيشتر - زيرا هنگام عروج فرمودن آن بزرگواران به درجهء رفيعهاى از درجات عرفان ، مىبينند در مرتبهء سابق بر آن ، در منقصت و نقصان بودهاند . لذا در آن درجهء
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 26 ، ص 21 .