چون به امتثال آنچه ما را به آن امر كرده بود ، مشغول شديم ؛ ديديم شتر به تمام قوّت برخاست ، از آن شخص غفلت كرديم و چون ملتفت شديم با وجود صافى هوا و معتدل بودن صحرا احدى را نديديم .
سپس به راه افتاديم تا آن نهر پيدا شد . كنار آن فرود آمديم ، تطهير نموديم ، وضو گرفتيم و نماز كرديم ، شتر هم آب خورد و از كنار نهر رفتيم تا به آن بلندى رسيديم .
سياهى جماعتى ظاهر شد و يكى از آنها از ما استقبال كرد ، ترحيب و اكرام نمود و ما را فرود آورد ، شب را در منزل او استراحت نموديم . چون فجر طالع شد ، برخاستيم و نماز صبح را به جا آورديم . بعد از صرف لقمة الصّباح ، براى رفتن راه افتاديم و شيخ ، دليل ما بود تا ما را به اينجا رساند .
تمام مردم از اين معجزهء ظاهره از حضرت صاحب الزمان - عليه و على آبائه الطّاهرين ، افضل الصلاة و السّلام - تعجّب نمودند و اعراب عارف به آن بيابان گفتند :
در اين ايّام و در اين بريّهء تا مسافت چند روز ، نه جماعتى هست و نه آبى چه رسد به مسافت چند ساعت ! اين جز امر غريبى از جانب حضرت صاحب الزمان عليه السّلام نيست .
[ ملاقات با طلعت رشيده ] 44 مسكة
در اين باب است كه جناب آقا شيخ محمد تقى قزوينى آن حضرت را مىبيند و آن سرور را به معرّفى حضرت امير عليه السّلام مىشناسد .
فاضل معاصر ، جناب شيخ اسماعيل محلّاتى رحمه اللّه ما را خبر داد و از شيخ جليل و ثقهء نبيل ، ميرزا عبد الجواد محلّاتى براى ما نوشت كه او از اتقياى مجاورين نجف اشرف بود و شيخ محمد تقى قزوينى كه در مدرسهء صدر منزل داشت ، در مراتب علم ، عمل ، تقوا و زهد ، عديم النّظير بود و دايما مىگفت : مطلبى كه من از خدا مىخواهم و در روضهء مقدّسه و اوقات دعا ، دعا مىكنم ، اين است كه تشرّف به خدمت حجّت عصر ، حضرت صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - و تقبيل اقدام آن حضرت را روزى من كند و