تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
راه افتاديم و عقب سوادى مىرفتيم كه گمان مىكرديم سواد قافله است . مقدارى كه رفتيم ، معلوم شد راه را گم كرده‌ايم و آن سوادى كه گمان مىكرديم ، سواد قافله است ؛ سواد خار مغيلان بوده است ، پس همان حين فرود آمديم و شب را آن‌جا مانديم . چون صبح واضح شد ، نماز صبح را به جا آورديم و به هواى بادى راه افتاديم كه گمان مىكرديم هوايى است كه از طرف جبل مىآيد تا اين‌كه روز نصف شد ، هوا گرم گرديد و شتر از راه رفتن بازماند ، آن‌چه آب در مشك‌هايمان بود ، تمام شد و طاقت ما هم تمام گرديد و چاره‌اى جز فرود آمدن نداشتيم ؛ هيچ اسبابى كه موجب اميدوارى به زندگى باشد ، نديديم و چاره‌اى جز تسليم براى مرگ نداشتيم ، از زندگى مأيوس و بر مرگ عازم شديم و به تضرّع با تمام خلوص مشغول گرديديم كه لازمهء شخصى است كه تن به مرگ داده است و بعد جميع اسباب ظاهرهء معتادهء حيات به حضرت صاحب الزّمان - عجّل اللّه فرجه - متوسّل شديم . ناگاه ديديم شخصى سوار بر شتر ذلولى نزديك ماست و از سبب آمدن ما به آن‌جا استخبار نمود . پس عرض حال و بسط مقال براى او نموديم . گفت : باكى بر شما نباشد ، عن قريب به قافله مىرسيد و به آن‌ها ملحق مىشويد . حكّام شما كجاست تا من راه را به او نشان دهم ؟ به ما تلطّف نمود و گفت : شكّى نيست كه شما گرسنه هستيد و از خورجين خود طعامى درآورد كه شبيه به چيزى بود كه ما آن را كوفته مىگوييم ، كأنّه همان آن ، از روى آتش برداشته‌اند . غذا خورديم و سير شديم ، به ما آب داد و به حمل كجاوه و راه افتادن امر كرد . گفتيم : شتر از رفتن عاجز است و اگر كجاوه را بر آن حمل كنيم ، راه نمىرود . اشاره به رفتن به طرفى كرد كه در آن ، زمين بلندى مىديديم و گفت : چون به آن بلندى رسيديد ، نهر آبى مىبينيد ، فرود آييد و شتر را آب دهيد ، نماز ظهر و عصر را به جا آوريد ، كنار نهر را بگيريد و برويد ، تا آن‌كه يك بلندى مىبينيد ؛ آن‌جا جماعتى هستند كه شيخ آن‌ها از شما استقبال مىكند و شما را در منزل خود ، فرود مىآورد ، شب را تا طلوع آفتاب استراحت مىكنيد ، او شما را به قافله مىرساند .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 527 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي