تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
از استماع اين سخن روح‌افزا روحم تازه و فرحم بىاندازه گشت ولى در حيرت ماندم كه در اين شب تار ، چه كسى اين غريب از شهر و ديار را مىشناسد كه نام و حال مرا مىداند و متعجّب بودم از كجا مىداند ؟ در دل خيال كردم شايد حضرت ولىّ عصر و ناموس دهر - عجّل اللّه فرجه - باشد ، چون نظر كردم ، احدى را نديدم . بنابراين دانستم بيش از اين ، قابليّت تشرّف خدمت آن سرور را نداشتم .

[ تشرف روضه‌خوان تبريزى ] 33 مسكة

در اين باب است كه آقا شيخ على اكبر روضه‌خوان تبريزى آن حضرت را مىبيند ولى نمىشناسد . جناب آقا ميرزا هادى - أيّده اللّه تعالى - از شيخ جليل فاضل نبيل ، شيخ على اكبر روضه‌خوان حكايت كرد كه گفت : من دو مرتبه خدمت حضرت ولىّ عصر - عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف - مشرّف شدم . مرتبهء اوّل ؛ شبى در مقام حضرت صادق عليه السّلام در مسجد كوفه خسته شده بودم و از شدّت گريه ، گويا پوستى به صورت كشيده بودم . به ديوار مسجد ، سمت حرم مسلم عليه السّلام تكيه داده بودم . در دل آن شب تار نظر افكندم ، ناگاه چند قدم دور تر از مقام در فضاى مسجد ، شبح بزرگوارى ظاهر شد كه نور به زمين مىافكند گويى چراغى زير عبا دارد . هرچه نظرم را بالاتر بردم ، به همين نحو نور مىديدم ؛ گويا سرپوشى بر روى او گذارده‌اند و او را مستور كرده‌اند لكن روشنى آن نمايان است و هكذا تا نهايت قامت ايشان ، كامل و تمام به اين نحو نمايان بود ، از مشاهدهء آن ، محو تماشا شدم و ابدا خيالى در خاطرم خطور نمىكرد . نفهميدم مشغول عبادت بود يا صرف قيام بود . مدّتى بدين منوال بود تا آن‌كه حركت كردند و از مدّ نظر به طرف پشت سر رفتند . تا برگشتم ، كسى را نديدم ، برخاستم و به سمت صحن مسلم دويدم ، اثرى نديدم .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 505 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي