مصادف گرديد ، به نجف اشرف مشرّف و شب چهارشنبه با جمعى از رفقا به مسجد سهله مشرّف گرديد ، تا آنكه روز چهارشنبه را به سمت كربلا متوجّه گردد ، اعمال مسجد سهله را به جا آورد و با جماعتى به مسجد صعصعه مشرّف شده ، دو ركعت نماز ادا نمودند و به خواندن دعاى مكتوبهء بر لوح مشغول شدند . جماعت به سجده رفتند و سيد دعاى سجده را براى ايشان خواند .
سپس سيد به سجده رفت و به رفقا گفت : شما دعاى سجده را براى من بخوانيد .
چون آنها عوام بودند و خطّ سنگ درهم بود ، نتوانستند درست بخوانند و شكسته بسته ادا نمودند . جناب سيد قدرى حدّت مزاج داشت ، برآشفت ، به رفقا درشتى كرد و بد گفت : اين چه وضعى است ؟
يك مرتبه شعشعهء انوار كبريايى و لمعات جمال خدايى ، در و ديوار مسجد را چون وادى مقدّس طور و ذىطوى پرنور و ضيا كرد . نداى روحافزاى امام ، چون نداى ربّ رحيم به موساى كليم ، گوشزد آن سيد عظيم و رفقاى او گرديد و فرمود : « ولدى حمّود ! أنا أتمّم لك الدّعاء » و به قرائت دعاى سجده شروع فرمود ، در و ديوار مسجد به قرائت موافقت نموده ، تمام مؤمنين حاضرين ، اين انوار اسرار قرائت و اذكار را استماع نمودند ، لكن شخص او را نمىديدند .
سيد بزرگوار خواست سر از سجده بردارد و به دامان آن مسجود ملايكه ، دست توسّل برآورد ، اما عقل او را منع كرد و امر امام بر وعدهء آن سرور به اتمام رساندن دعا را به خاطر آورد و به هزار آرزو و انتظار سر از سجده بلند كرد تا جمال دلآراى آن مصباح جلال ، حضرت كبريايى - تعالى شأنه - را ديد .
حضرت تمام مسجد را چون زجاجه ، مشكات انوار گردانيد لمعه لمعه ، نور علم به كاخ آسمان بركشانيده ، قدّ و قامت آن سرو گلشن امامت ، قيامت را بر آن سيد برپا نمود و به زبان گهربار ، غمگسارى دل زار آن سيد سعادت كردار نموده ، فرمود : « شكر اللّه سعيك ؛ » اشاره به اينكه اين عمل عظيم و مداومت بر زيارت حضرت سيد الشهدا عليه السّلام از تو قبول باد كه به فيض مقصود نايل گرديدى ! اين بفرمود و از نظر سيد غايب گرديد و
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 503
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٠٣